لابكين لك حتي بدل الدموع دما...

این چشم‌ها برای که تبخیر می‌شود؟
این حلقه‌ها برای چه زنجیر می‌شود؟

پیراهن محرم من را بیاورید
دارد زمان هیأت من دیر می‌شود

با روضه حسین نفس تازه می‌کنم
وقتی هوای شهر نفس‌گیر می‌شود

می‌آیم از کدورت و اشک عزای تو
سرچشمه طهارت تصویر می‌شود

من دستمال گریه خود را نشسته‌ام
چون آب هم به نام تو تطهیر می‌شود

اشک تو تا همیشه جوان می‌چکد حسین
چشم من است اینکه چنین پیر می‌شود

من تازه تشنه می‌شوم و گریه می‌کنم
وقتی ز گریه چشم همه سیر می‌شود

ایمان به دست معجزه غم بیاورید
پیغمبری که باعث تکفیر می‌شود

این قطره نیست آینه توست یا علی
در اشک ما حسین تو تکثیر می‌شود

*شعر از رضا جعفری

تكرار فصل بهشت

هواي دلم بسيار ابري است....

چشم‌هايم هواي باريدن دارند و كوير گونه‌هايم در انتظار بارش باران اشك‌ در حسرت‌اند...

عجيب ماهي‌ است اين ذي‌الحجة! ابتدايش با پيوندي آسماني آغاز مي‌شود و انتهايش را حرمي است كه شاعر مي‌گويد:

چل روز دگر بيش نمانده است بگوييم

سقاي حرم مير و علمدار نيامد....

پيام‌هاي خداحافظي دوستان يك به يك رسيد و من اين بار هم چون ساليان پيش، جامانده از قافله عشاق، فقط تنهايي اسارت در سلول تنگ و تاريك نفس را تجربه كردم، نه دلم در حرم بود و نه خود محرم حريم شدم! سوختم در حسرت ديدار خانه‌اي كه مي‌دانم و يقين دارم كه صاحب‌خانه‌اش به آن نظر دارد و ميهمانان آن خانه را ميزبان فقط اوست.

 التيام زخمه‌هاي اين غم فقط با ياد گذشته دلم را تسلي داد...

و به ياد گذشته‌هايي كه با سرودن، دوست داشتم فاصله‌ها را كمتر كنم، بغض فرو خورده‌ام را به بهارانه آسمان فروردين دل‌ها پيوند زدم و رگبار اشك پهنه اين طش را سيراب كرد...

 هرچند كه اين شعر را براي دومين بار در صفحات مجازي به نمايش مي‌گذارم، اما ياد خوش آن روزها از درد امروزم مي‌كاهد....

گله از مردمان روزگار و مسلماني‌هايمان، گله از نامردمي روزگار و نامردي‌هاي وهابيون خون‌خوار، گله از هزاران بدي ما كه ابرهاي آسمان غيبت را بيش از پيش تيره و تار كرده را مي‌گذارم براي فرصتي ديگر....

يا علي

فصل بهشت

فصل بهشت و سيب و غزل­هاي روشن است

فصل دوباره زاده شدن، مرگِ مردن است

گاه خلوص و خلوت و انس است با خدا

يا هر چه غير حضرت او را نديدن است

شمع و شب است و شاپرک و شور و هلهله

يعني کبوتران هِلِه، هنگام رفتن است!

اينجاست فصل زاده شدن در دلِ خدا

اينجا تمامْ خواسته‌هاشان مُبَرهن است

آن ميوه‌هاي نوبري عاشقانه را

فصل تموز نيست ولي گاهِ چيدن است

ابليس را که مي‌شکند سنگ ريزه‌ها

تکرار سرد واژه تکراري «من» است

هر کس خليلِ بت‌شکني زاده در دلش

کو را فقط هواي «من»اش سر بريدن است

از حِجر تا حَجَر قدمي کوته است و بس

ترک هواست ورنه چه راه رسيدن است!؟

سعي و صفاست بهره‌ پروانه­هاي عشق

اينجا نه گاه هَروَله وقت دويدن است

اينجا حريم شخصي حق خانه علي است

عيسي برو که بهره تو را لب گزيدن است

اين بوي يوسفي که پر است از هواي ياس

يعني که مسجدي که به حجت مزين است

اين چشم زمزم است که مي‌گريد از فراق

يا چشم عالمي که پر از شوق ديدن است؟!

غار حرا حقيقت مظلوم عصر کو؟

حالا که وقت ساز حجازي شنيدن است؟!

... 

دل بي حضور دوست در اينجا چه بي صفاست!

وقتي که جمعِ شمع و شب و تيغ و توسن است!

زن مسلمان و ورود به عرصه‌‌هاي اجتماعي

چندي پيش در ديدار آيت الله صافي گلپايگاني با شهردار و كارمندان شهرداري قم، مواردي مورد اشاره قرار گرفت كه جاي بسي تأمل داشت؛ آن هم در روزگاري كه بساري از ارزش‌ها در روزمرّگي ما زير پاي فراموشي له شده‌اند و با تغيير ذائقه اجتماع رويكردي جديد را در عرصه‌هاي مختلف شاهديم كه با اصول و مباني ديني ما چندان سازگار نيست. في‌المثل و دقيقا عبارتي را كه ايشان به كاربرده‌اند چنين است:

ادامه نوشته

سلام قولا من رب الرحیم

از حاج ميرزا اسماعيل دولابی پرسيدند سلام علیکم یعنی چی؟... گفتند: مگه قرآن نمی‌خوانید!... «سلام» اسم خداست... علیکم هم دوتا کلمه ست. علَی (یعنی بالا) کُم (یعنی شما)، «سلام علیکم»... یعنی خدا بالا سر شماست...!

عمه سادات سلامُ علیک

سلام و ايمان و يقين

درود خوبان زمين

به دختر فضيلت كوثر

گل بهار موسي جعفر (صلوة الله عليه)

با همین چشم‌های خود دیدم، زیر باران بی‌امان بانو!

درحرم قطره قطره  می‌افتاد  آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می‌شود اما

به خدا گریه‌های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی‌ام گریه گریه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می‌دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می‌خورد و زیر لب می‌گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه‌ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه‌ها که می‌بینی آنِ شعر است، شعر آیینی

زنده‌ام با همین جهان‌بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بی گمان ...

(شعر: سیدحمیدرضا برقعی)

اي كه گفتي فمن يمت يرني # جان فداي جمال دلجويت

هرچه در اعماق وجودم جستجو كردم ديدم كه در اين ماه ميهماني خدا لفظي را برتر و زيباتر از اين نام الهي نمي‌بينم و نمي‌دانم و اين ذكر در همه ايام برايم فرح‌بخش است و ملال‌زدا، بر آن شدم تا با ذكر ياد و نامش تجلي ارادتم به وجود نازنينش را در ويترين اين فضاي مجازي به رخ بكشم... تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!

*****

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:
در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.
این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.
هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.
دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.
پرسیدند چرا این طور شده‏ای؟
در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.
تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟
آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»
در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.
من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم.
مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.

آثار و بركات باور دستورهاي ديني

ماه ميهماني خدا در راه است و شرط ادب آمادگي و تهيّأ براي حضور بر سر اين خوان گسترده است. در ادامه آن‌چه كه خواهيد خواند بخشي از كلام مفسر بزرگ قرآن حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی است كه در دیدار با رییس و جمعی از کارکنان موسسه پیام غدیر اظهار داشته‌اند؛ باشد تا در آستانه ماه ميهماني خدا و بهار قرآن، يگانه دادار به شيفتگان معارف الهي فيض آراستگي جان و تطهير قلوب تفضل فرمايد، ان‌شاءالله.

ادامه نوشته

ابتلائات فرج و وظيفه ما در كلام بهجة‌القلوب

ما باید انتظار فرج حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ را داشته باشیم، و فرجش را فرج عموم بدانیم، و در هر وقت و هر حال باید منتظر باشیم، ولى آیا مى شود انتظار فرج آن حضرت را داشته باشیم، بدون مقدمات و تحمّل ابتلائاتى كه براى اهل ایمان پیش مى آید؟! با این حال، چه اشكالى دارد كه تعجیل فرج آن حضرت را با عافیت بخواهیم، یعنى این كه بخواهیم بیش از این بلاها كه تا به حال بر سر مؤمنین آمده، بلاى دیگرى نبینند؟! زیرا در روایت آمده است:

وقتى سفیانى خروج مى كند، هر كس نام على، فاطمه، حسن و یا حسین را دارد مى كشد. پس از این كه عده اى كشته مى شوند، بقیّه مى گویند: پدران و مادران ما گناه كرده اند و این اسم ها را بر ما گذاشته اند، ما چه تقصیر داریم. در این جا سفیانى تفضّل مى كند! و به افراد خود دستور مى دهد از كشتن صاحب بعضى از نام ها خوددارى كنند، ولى صاحب بعضى از نام ها را بكشند!

چنان كه زمانى یهودى‌ها اگر مى‌‌دیدند صاحب شناسنامه، شیعى است، فورا او را مى‌كشتند! الآن هم منتظر دستورند! در هر حال، باید منتظر فرج باشیم ولى با مقدمات آن؛ ولى مى‌دانیم كه ضعیفیم و طاقت ابتلائات سخت را نداریم، لذا از خدا بخواهیم كه شیعه بعد از این دیگر به ابتلائات بیشتر، مبتلا نشود. و اهمّ مقدّمات انتظار فرج را كه توبه و طهارت از گناهان است، تحصیل كنیم.

(برگرفته از بيانات حضرت آيت ‌الله العظمي بهجت رحمة‌الله عليه)

آثار و تبعات مال حرام

آنچه كه در ادامه مي‌خوانيد بخشي از سخنان حضرت آيت الله مظاهري(دامت بركاته) است كه من‌باب آثار و تبعات مال حرام در زندگي ما مطرح شده است. اميد است مستفاد واقع شود؛

هدف از خلقت انسان اين است که عروج کند و بُعد جسمي او براق شود و حرکت کند و برسد به جايي که به جز خدا نداند؛ يعني براي حرکت استکمالي و غيرمتناهي خلق شده و اگر در راه بيفتد، تا خدا، خدايي مي‌کند حرکت استکمالي و رو به قرب او ادامه خواهد داشت.

در واقع، انسان براي صعود خلق شده، اما متأسفانه گاهي با اختيار خودش، به جاي صعود، راهي را برمي‌گزیند که به سقوط او منتهي مي‌شود و اگر توجه پيدا نکند، سقوط او ابدي خواهد بود و به پست‌ترين و نازلترين طبقه جهنّم مي‌افتد.

ادامه نوشته

بهشت بهشتيان

آدم نـه بـه گنــدم جــــنان راغــــب بود

ميل دگرش بر دل و جـــان غالـــب بود

مي‌خواست كه از بهشـت آيد بـه نجف

مــــقصـود عـــــلي بن ابي‌طالــب بود (صلوة‌الله عليهما)


مي‌خواستم تا از ايامي بنويسم كه مدتي را در جوار مولايم اميرالمؤمنين حضرت اعلي علي مرتضي عليه آلاف التحية‌ و الثناء بيتوته داشتم، ايامي كه فيه لذة للشاربين بود، ايامي كه همه نور بود و نور بود و نور....

اما نه قلم توانست بنويسد از خسران غيبت جان و نه زبان را توان گفتن بود از دوري جانان، اندكي رمق اين بيهوده عصيان‌گر را مانده بود تا بر درگاهش علي علي بگويد و دل در ضريح مطهرش به گرو بگذارد....

هرچه كردم نتوانستم نه بگويم و نه بنويسم و قلمم بر كاغذ، فقط سكون را تجربه كرد و بس!

...

و حال شرح شرحه‌هاي جگر سوخته‌ام را شرحي جز اين نيست؛

اين رنج و محنتي كه مي‌كشم از تنگي قفس / كفران نعمتي است كه در باغ كرده‌ام!

فتبصّر!!