زن مسلمان و ورود به عرصه‌‌هاي اجتماعي

چندي پيش در ديدار آيت الله صافي گلپايگاني با شهردار و كارمندان شهرداري قم، مواردي مورد اشاره قرار گرفت كه جاي بسي تأمل داشت؛ آن هم در روزگاري كه بساري از ارزش‌ها در روزمرّگي ما زير پاي فراموشي له شده‌اند و با تغيير ذائقه اجتماع رويكردي جديد را در عرصه‌هاي مختلف شاهديم كه با اصول و مباني ديني ما چندان سازگار نيست. في‌المثل و دقيقا عبارتي را كه ايشان به كاربرده‌اند چنين است:

ادامه نوشته

سلام قولا من رب الرحیم

از حاج ميرزا اسماعيل دولابی پرسيدند سلام علیکم یعنی چی؟... گفتند: مگه قرآن نمی‌خوانید!... «سلام» اسم خداست... علیکم هم دوتا کلمه ست. علَی (یعنی بالا) کُم (یعنی شما)، «سلام علیکم»... یعنی خدا بالا سر شماست...!

عمه سادات سلامُ علیک

سلام و ايمان و يقين

درود خوبان زمين

به دختر فضيلت كوثر

گل بهار موسي جعفر (صلوة الله عليه)

با همین چشم‌های خود دیدم، زیر باران بی‌امان بانو!

درحرم قطره قطره  می‌افتاد  آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می‌شود اما

به خدا گریه‌های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی‌ام گریه گریه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می‌دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می‌خورد و زیر لب می‌گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه‌ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه‌ها که می‌بینی آنِ شعر است، شعر آیینی

زنده‌ام با همین جهان‌بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بی گمان ...

(شعر: سیدحمیدرضا برقعی)