السلام علليك يا روح الله ايّها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله

مي‌گويم از زمانه تاريك و سردِ سرد

از اتفاق مبهم يك صحنه نبرد

از جنگ و خون و آتش و دود و حماسه‌ها

از جاي پاي خون ملائك به سنگ سرد

از جنگ داس و چكش و باروت و رنگ‌ها

تكرار سرد بازي شطرنج و تخته نرد

از آن زمان كه پشت هميت شكسته بود

از آن زمان كه خون شفق شد به رنگِ زرد

جاي عروج نور به سمت ستاره‌ها

مشروطه شرط داشت براي هبوط درد

...

لبريز شد سبوي نشستن به انتظار

بنشست ژاله‌اي به رخ پرشكيب درد

آمد ز سوي حق به عتابي شديد :« قُمْ،

ابليسيان به دور كه آمد خداي مرد»

 

این مطلب در سایت انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در آلمان