سال هاست که دل تنگ نیم نگاه مردی از تبار خوبی هاییم... او که سراسر فیض است و خیر و نیکی!

بهارانه های چشمانمان را پیش کش قدوم بهاری اش میکنیم تا جاده انتظارش را آب و جارویی کرده باشیم... اگر قابل بداند!!!

اما عطر انتظار فصل دلتنگی های این حقیر است در گذر زمانی که حتی واژه ها سرود یأس سرداده اند و ظلم آهنگ جولان دارد... زمانه ای نابکارترین مردمانش نام رسول خوبی ها را به بی احترامی یاد میکنند و با دستان آلوده شان سعی در پنهان کردن پهنه آفتاب عالم تاب او دارند...

منتظر می مانیم!!!

یاعلی

نامت عجین شده‌ست به مفهوم انتظار

اي‌ كه بقية اللهي و گنج كردگار

از ياد تو کوير بهارانه مي‌شود

اي بي قرار و واله‌ي تو واژه‌ي قرار

اي بي تو مرگ هر چه کوير است در دلم

ابر است و تشنه‌کامي و خشکي جويبار

فرسنگ‌هاست فاصله بين من و خدا

آقا بيا تو فاصله‌ي ما و کردگار

چشمم سپيد شد به ره و هوش نيز رفت

عمرم تباه گشت و تنم هست چون کُبار

ياد از فرات و تشنگي و ياد لاله‌ها

جانم فداي آن دل سرشارِ از شرار

آقا بيا که كرببلا در تلألوء است

گستاخ کرده غربت ما خصم نابکار

اين خون شيعيان تو يا دُرد کهنه

انگور عسگري‌ست به پامال روزگار

آقا بيا که منتقمان خون به پا کنند

زنگار بسته چرخش برّان ذوالفقار

آقا بيا که سخت دلم در هواي توست

صبرم تمام شد به کفم نيست اختيار

نان و کبوتر و دو سه خرما و ظرف شير

عطري که در فضاست بود عطر انتظار

يا ايّها العزيز گرفتار غربتيم

چشم توسل است به درگاه تک‌سوار

آقا دو چشم منتظرم فرش مقدمت

بر جاده‌هاي چشم حبيبت قدم گذار

(ذی الحجه ۱۴۲۸)