شرح نظـــــــــــــــــــــــــر

 

 

تقدیم به ساحت
#آتشنشان #شهید_بهنام_میرزاخانی (95/11/2)

 

رفتی و فکر وصل دگر مانده در دلت؟!
یا عاشقی به شرح نظر مانده در دلت؟!

«حیّ علی مدد به سر بی پناه ها»
این صحبت پدر به پسر! مانده در دلت

بی ادعایی و خلوص نشانی ز قامتت
نجوا و آه و سوزِ سحر مانده در دلت

از آتشی لهیب به فردوس پل زدی
از حنجر خلیل، گهـــــر مانده در دلت

نجوای هاجرانه ی مادر مرا شکست
یاد مدافعان و رأس و سپر مانده در دلت

دانستم از چگونگی پر کشیدنت....
ناگفته های قرص قمر مانده در دلت

داغ غروب فرشچیان داشتی به دل
یا داغ روضه، روضه ی «در» مانده در دلت؟!

 

#هادی_حسینی

به یاد ناجیان عروج کرده

تقدیم به آتشنشانان شهید؛اشک آتشنشانان ساختمان پلاسکو تهراندر فراق یاران

 

آوای کوچ ناجیان پرشکسته

در انزوای لنز عکاسان نشسته

 

این آخرین گفتار قبل از رفتنش بود:

«یاد عروج عاشقان دست بسته»...!

 

 

سه روایت بسیار زیبا از امام جعفر صادق علیه‌السلام

 

 

سه روایت بسیار زیبا از امام جعفر صادق علیه‌السلام

بسم الل‍ه الرحمن الرحیم

 

اوّل: [کلینی] با سند متّصل ديگر خود روايت مى‏كند از صالح بن سهل همدانى كه گفت: حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام فرمودند در تفسير قول خداى تعالى: «الل‍ه نُورُ السَّمَوتِ وَ الأرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوةٍ» فَاطِمَةُ عَلَيهَا السَّلامُ. «فِيهَا مِصْبَاحٌ» الحَسَنُ. «المِصْبَاحُ فِى زُجَاجَة» الحُسَيْنُ. «الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ» فَاطِمَةُ كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ بَيْنَ نِسَآءِ أَهْلِ الدُّنْیا. «يُوقَدُ مِن شَجَرةٍ مُبارَكَةٍ» إبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلامُ. «زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ» لا يَهُودِيَّةٍ وَ لا نَصْرَانِيَّةٍ. «يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِى‏ءُ» يَكَادُ العِلْمُ يَنْفَجِرُ بِهَا «وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَار»

«نُورٌ عَلَى‏ نُور» إمَامٌ مِنهَا بَعْدَ إمَامٍ. «يَهْدِى الل‍ه لِنُورِهِ مَن يَشَآء» يَهْدِى الل‍ه لِلائِمَّةِ مَنْ يَشَآء؛ «وَ يَضْرِبُ الل‍ه الامْثَالَ لِلنَّاس»

قُلْتُ: «أَوْ كَظُلُماتٍ»؟ قَالَ: الاوَّلُ وَ صَاحِبُهُ «يَغْشَيهُ مَوْج» الثَّالِثُ. «مِن فَوْقِهِ مَوْجٌ ... ظُلُمَتٌ» الثَّانِى. «بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ» مُعَاوِيَةُ لَعَنَهُ الل‍ه وَ فِتَنُ بَنِى‌أُمَيَّةَ؛ «إذَا أَخْرَجَ يَدَه» المُؤْمِنُ فِى ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِم «لَمْ يَكَدْ يَرَيهَا». «وَ مَن لَمْ يَجْعَلِ الل‍ه لَهُ نُورًا» إمَامًا مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلامُ، «فَمَا لَهُ مِن نُور» إمَامٍ يَوْمَ القِيَامَةِ.

وَ قَالَ فِى قَوْلِهِ: «يَسْعَى‏ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ»: أَئِمَّةُ المُؤْمِنِينَ يَوْمَ القِيَامَةِ، تَسْعَى بَيْنَ يَدَىِ المُؤْمِنِينَ وَ بِأَيْمَانِهِمْ حَتَّى يُنَزِّلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الجَنَّة. ]1[

در اين آيه مباركه، مشكوة فاطمه عليها السّلام است؛ و در عبارتِ فِيهَا مِصْبَاحٌ، مصباح حسن است؛ و در عبارت المِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ، زجاجه حُسين است؛ و در عبارت الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ فاطمه ستاره‏اى تابناك مى‏باشد در ميان زنان اهل دنيا.

يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ ابراهيم عليه‌السّلام است كه زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ نه يهودى مى‏باشد و نه نصرانى. يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِى‏ءُ: نزديك است علم از آن منفجر گردد وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ.

نُورٌ عَلَى‏ نُورٍ: امامى است از او پس از امامى. يَهْدِى الل‍ه لِنُورِهِ مَن يَشَآءُ: هدايت مى‏كند خدا به ائمّه هر كس را كه بخواهد. وَ يَضْرِبُ الل‍ه الامْثَالَ لِلنَّاسِ.

راوى گويد: من عرض كردم: أَوْ كَظُلُماتٍ تفسيرش چه مى‏باشد؟

امام صادق عليه‌السّلام فرمودند: اوّلى و رفيقش؛ يَغْشَيهُ مَوْج: سوّمى است. مِن فَوْقِهِ مَوْجٌ ... ظُلُمَتٌ: ثانى. بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض: معاويه لعنَه الل‍ه مى‏باشد با فتنه‏هاى بنى‌اميّه. إذَا أَخْرَجَ يَدَه: (هنگاميكه خارج كند دستش را) مؤمن در تاريكى فتنه هايشان، لَمْ يَكَدْ يَرَيهَا (نزديك نيست كه آن را ببيند). وَ مَن لَمْ يَجْعَلِ الل‍ه لَهُ نُورًا مراد از نُورًا امام است از اولاد فاطمه عليها السّلام، فَمَا لَهُ مِن نُور مراد از نُورٍ، امام است در روز قيامت.

و حضرت در تفسير آيه يَسْعَى‏ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَنِهِم [2] فرمودند: مراد از نُورُهُم امامان مؤمنين هستند در روز قيامت كه در مقابل مؤمنين و در جانب راستشان شتابان حركت مى‏كنند تا ايشان را در منزلگاههاى اهل‏ بهشت وارد سازند».

كُلينى همين مضمون را با سند ديگر از علىّ بن جعفر عليه‌السّلام از برادرش موسى عليه‌السّلام روايت كرده است. ]3[

دوم: كلينى نيز در باب خلقت ابدان و ارواح و قلوب ائمّه عليهم‌السّلام چهار روايت ذكر كرده است و ما به ذكر يكى از آنها اكتفا مى‏نمایيم:

وى با سند متّصل خود از محمّد بن مروان از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام روايت مى‏كند كه شنيدم آن حضرت مى‏فرمود: إنَّ الل‍ه خَلَقَنَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ، ثُمَّ صَوَّرَ خَلْقَنَا مِنْ طِينَةٍ مَخْزُونَةٍ مَكْنُونَهٍ مِنْ تَحْتِ العَرْشِ، فَأَسْكَنَ ذَلِكَ النُّورَ فِيهِ، فَكُنَّا نَحْنُ خَلْقًا وَ بَشَرًا نُورَانِيِّينَ لَمْ‌يَجْعَلْ لأحَدٍ فِى مِثْلِ الَّذِى خُلِقْنَا مِنْهُ نَصِيبً. وَ خَلَقَ أَرْوَاحَ شِيعَتنَا مِنْ طِينَتِنَا، وَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ طِينَةٍ مَخْزُونَةٍ مَكْنُونَةٍ أَسْفَلَ فِى ذَلِكَ الطِّينَةِ، وَ لَمْ‌يَجْعَلِ الل‍ه لأحَدٍ فِى مِثْلِ الَّذِى خَلَقَهُمْ مِنْهُ نَصِيبًا إلاّ لِلانْبِيَآءِ. وَ لِذَلِكَ صِرْنَا نَحْنُ وَ هُمْ: النَّاسَ، وَ صَارَ سَآئِرُ النَّاسِ هَمَجٌ لِلنَّارِ وَ إلَى النَّارِ.]4[

خداوند خلقت نمود ما را از نور عظمت خودش، سپس تصوير آن خلقت را از خاك خزينه پنهان از زير عرش خود قرار داد. پس آن نور را در آن سُكنى داد، بنابراين ما آفريده‏اى و بشرى نورانى بوديم. براى هيچ كس در مثل آنچه كه ما را از آن آفريد نصيبى قرار نداد.

و ارواح شيعيان ما را از طينت و خاك ما آفريد، و بدنهاى شيعيان را از طينت و خاك خزينه پنهان پایين‏تر از آن‏ طينت و سرشت خاكى. و براى احدى قرار نداد در مثل آنچه كه شيعيان را از آن آفريده است نصيبى مگر براى انبياء.

و از اين روست كه ما و انبياء و شيعيان ما از آدميان محسوبند؛ و امّا بقيّه اصناف مردم، اراذل و فرومايه هستند كه براى آتش مى‏باشند و به سوى آتش مى‏روند».]5[

سوم: و او [کلینی] با سند متّصل خود از أحمد بن علىّ بن محمّد بن عبدالل‍ه بن عمر بن عليّ بن أبى‌طالب عليه‌السّلام از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام روايت مى‏كند كه وى گفت:

إنَّ الل‍ه كَانَ إذْ لا كَانَ. فَخَلَقَ الكَانَ وَ المَكَانَ. وَ خَلَقَ نُورَ الانْوَارِ الَّذِى نُوِّرَتْ مِنْهُ الانْوَارُ. وَ أَجْرَى فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِى نُوِّرَتْ مِنْهُ الانْوَارُ.

وَ هُوَ النُّورُ الَّذِى خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّدًا وَ عَلِىًّ. فَلَمْ يَزَالا نُورَيْنِ أَوَّلَيْنِ، إذْ لا شَىْ‏ءَ كُوِّنَ قَبْلَهُمَ. فَلَمْ يَزَالا يَجْرِيَانِ طَاهِرَيْنِ مُطَهَّرَيْنِ فِى الاصْلابِ الطَّاهِرَةِ حَتَّى افْتَرَقَا فِى أَطْهَرِ طَاهِرَيْنِ: فِى عَبْدِالل‍ه وَ أَبِى‌طَالِبٍ عَلَيْهِمُ‌السَّلامُ.]6[

تحقيقاً خداوند بود زماني كه هيچ نبود. پس كون و مكان را آفريد. و نور نورها را كه از آن، نورها نشأت مى‏گيرد خلق نمود. و در آن به جريان انداخت نور خودش را كه از آن، نورها پديدار مى‏شوند.

و آن نور، نورى بود كه از آن محمّد و علىّ را بيافريد. محمّد و علىّ‏ پيوسته و بطور مداوم دو نور نخستين بوده‏اند به جهت آنكه هيچ موجودى پيش از آنان تكوّن نيافت. اين دو نور هميشه در اصلاب طاهره با حفظ طهارت و پاكى باقى بودند تا در ميان دو تن از طاهرترين و پاك‏ترين مردمان: عبد الل‍ه و أبوطالب عليهم‌السّلام از همدگر جدا شدند.»]7[

__________________________________________________

[1]ـ اصول كافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب أنّ الائمّة عليهم‌السّلام نور الل‍ه عزّ و جلّ، ص 195، حديث پنجم‏.

[2]ـ سوره الحديد (57) قسمتى از آيه 12.

[3]ـ اصول كافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب أنّ الائمّة عليهم‌السّلام نور الل‍ه عزّ و جلّ، ص 195؛ و در تفسير برهان طبع سنگى، ج 2، ص 735، اين روايت را از طريق عامّه از ابن مَغازلى شافعى در كتاب «مناقب» مرسلاً از علىّ بن جعفر روايت كرده است.

[4]ـ اصول كافى، باب خلق أبدان الائمّه و أرواحهم و قلوبهم عليهم‌السّلام، ص 389، حديث دوّم‏.

[5]ـ الل‍ه شناسى، ج‏1، ص 67.

[6]ـ اصول كافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب مولد النّبىّ صلّى الل‍ه عليه و آله و وفاته، ص 441 و 442، روايت نهم‏.

[7]ـ الل‍ه شناسى، ج‏1، ص 71.

وجوب زیارت اربعین سیدالشهدا علیه السلام

 

نشانه هاي مؤمن

امام حسن عسکري (علیه السلام) فرمودند: «نشانه هاي مؤمن و شيعه، پنج چيز است: اقامه نمازِ پنجاه و يک رکعت، زيارت اربعين حسيني، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحيم.

منظور از 51 رکعت نماز چيست؟

مراد از نماز پنجاه و يک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافه نمازهاي نافله است که جبران کننده نقص و ضعف نمازهاي واجب است؛ به ويژه اقامه نماز شب در سحر که بسيار مفيد است. نماز پنجاه و يک رکعت به شکل مذکور از مختصات شيعيان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. شايد سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن اين باشد که دستورش از معراج آمده است و نيز انسان را به معراج مي برد. موارد ديگري نيز که در روايت يادشده، همگي از مختصات شيعيان است؛ زيرا فقط شيعه است که سجده بر خاک دارد و نيزغيرشيعه است که يا بسم الله الرحمن الرحيم رانمي گويند يا آهسته تلفظ مي کنند. همچنين شيعه است که انگشتر به دست راست کردن و نيز زيارت اربعين حسيني را مستحب مي داند.

مراد از زيارت اربعين، زيارت چهل مؤمن نيست؛ زيرا اين مسأله اختصاص به شيعه ندارد و نيز «الف و لام » در کلمه «الاربعين »، نشان مي دهد که مقصود امام عسکري (علیه السلام) اربعين معروف و معهود نزد مردم است؛ خلاف کلمه «اربعين » در بسياري از روايات، که بدون «الف و لام » آمده است؛ مانند اين روايت امام صادق (علیه السلام): «من حفظ من أحاديثنا أربعين حديثاً بعثه الله يوم القيامة عالماً فقيهاً.»

زيارت اربعين در رديف نمازهاي واجب اهميت زيارت اربعين، تنها به اين نيست که از نشانه هاي ايمان است، بلکه طبق اين روايت در رديف نمازهاي واجب و مستحب قرار گرفته است. برپايه اين روايت، همان گونه که نماز ستون دين و شريعت است، زيارت اربعين و حادثه کربلا نيز ستون ولايت است. به ديگر سخن، براساس فرموده رسول خدا(صلی الله علیه و آله): عصاره رسالت نبوي ، قرآن و عترت است: «إنى تارک فيکم الثقلين… کتاب الله و… عترتى أهل بيتى ». عصاره کتاب الهي که دين خداست، ستوني دارد که نماز است و عصاره عترت نيز ستونش زيارت اربعين است که اين دو ستون در روايت امام عسکري (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دريابيم نماز و زيارت اربعين، انسان را چگونه متدين مي کنند.

درباره نماز، ذات اقدس الهي، معارففراواني ذکر کرده است. مثلا فرموده: انسان،فطرتا موحّد است، ولي طبيعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شيرين ازخير جلوگيري می کند، مگر انسانهاي نمازگزارکه آنان مي توانند اين خوي سرکش طبيعت را تعديل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآيند و مشمول رحمت هاي خاص الهي باشند: إنّ الإنسان خلق هلوعا إذا مسّه الشرّ جزوعاً و إذا مسّه الخير منوعاً إلا المصليّن. زيارت اربعين نيز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز مي دارد و هدف اساسي سالارشهيدان نيز تعليم و تزکيه مردم بوده است و در اين راه، هم از طريق بيان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع ميان اين را ه ها از ويژگی هاي ممتاز آن حضرت (علیه السلام) است.

رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) در متن زيارت اربعين

رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) تعليم کتاب وحکمت از يک سو و تزکيه نفوس مردم ازسوي ديگر بود تا هم جاهلان را عالم نمايد و هم گمراهان را هدايت کند و در نتيجه، جهل علمي و جهالت عملي را از جامعه جدا سازد. همين دو هدف در متن زيارت اربعين سالار شهيدان (علیه السلام) تعبيه شد؛ چنان که منشأ ددمنشي منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنيا و شيدايي زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولايت و دشمنان امامت نيز همان دلباختگي به دنيا بود، که در بخشي از زيارت اربعين به آن اشارت رفته است: «و تغَطْرَس و ترَدّي فى هواه .»

ويژگي عدد چهل

اربعين و عدد چهل خصوصيتي دارد که ديگر ارقام آن را ندارد. غالب انبياي الهي در سنّ چهل سالگي به رسالت مبعوث شدند و ملاقات خصوصي حضرت موسي (علیه السلام) و ذات اقدس الهي چهل شب بود و در نماز شب سفارش شده استکه چهل مؤمن را دعا کنيد و همسايگان را تا چهل خانه گرامي بداريد. اينها نشان مي دهد که عدد چهل از برجستگي خاص برخوردار است.

در روايات اسلامي چنين آمده است: زميني که روي آن انبيا و اولياي الهي و بندگان مؤمن، خدا را عبادت کرده اند، چهل روز در مرگ آنان مي گريد، ولي در شهادت امام حسين (علیه السلام) آسمان و زمين، چهل روز خون گريه کردند. البته اشک يا خون را در اين گونه از روايات نبايد بر اشک يا خون ظاهري حمل کرد؛ چنانکه نبايد آن را انکار کرد. توضيح آنکه در سیارات آسماني بارها انفجارهايي رخ مي دهد که با چشم عادي هرگز ديده نمي شود؛ ولي متخصصان با استمداد از علم نجوم و از رصدخانه به تماشاي اين انفجارها مي نشينند. همان گونه که مردم عادي نبايد خبر وقوع اين انفجار را به صِرف نديدن آن با چشم ظاهري انکار کنند، خونْ گريه کردن آسمان و زمين را نيز نبايد انکار کنند؛ زيرا اين موارد نيز جزو علومي نيست که بشر عادي آن را نظاره کند، حتي از رصدخانه نيز ديده نمي شود.

امر ملکوتي چگونه درک مي شود؟

اساساً امر ملکوتي را هرگز نمي توان با ابزار مُلکي ادراک کرد. مثال با دقيق ترين و پيشرفته ترين فنّ رصد سپهر نمي توان مشهودات رؤياي صادق انسان نائم را رصد کرد. اگر يوسف عصر در ساحت رؤيا مشاهده کند که يازده ستاره به همراهي ماه و آفتاب براي وي سجده کردند، هرگز چنين صحنه اي را نمي شود با هيچ رصدخانه اي تصديق يا تکذيب کرد. غرض آنکه معناي اشک ريزي يا خون باري ملکوتي نه مورد تصديق فنّ تجربي است و نه در قلمرو تکذيب آن قرار مي گيرد و هيچ گاه استبعاد به جاي استحاله نمي نشيند. کسي که صاحب بَصَر نيست تا ببيند، لا اقل بايد صاحب نظر باشد که گوش شنوا به نداي صاحبْ بصران داشته باشد. براي تحقيق اين موارد، علم مخصوص لازم است که اصطلاح و متخصصان ويژه خود را دارد که اهل ولايت و علماي بزرگ ديني اند. آنان اين گونه از احاديث را با جان پذيرفتند و فهميدند که آسمان و زمين ،خونْ گريه مي کنند. از امام زمان (علیه السلام)  نيز نقل شده است که به امام حسين (علیه السلام) عرض مي کنند: اگر اشک چشم تمام شود، برايت خون مي گريم: «ولأبکينّ عليک بدل الدموع دما.»

گراميداشت ياد متوفا پس از مرگ او در همه ملل و اديان

گفتني است گراميداشت ياد متوفا پس از مرگ او در همه ملل و اديان رسميت دارد و بعضي با گذشت يک ماه و بسياري نيز پس از چهل روز از متوفاي خود تجليل مي کنند. در ميان مسلمانان، به ويژه شيعيان، پس از شهادت امامان معصوم(علیهم السلام) در نخستين اربعين آنان ،مراسم گراميداشت انجام مي شده است؛ ولي شهادت امام حسين (علیه السلام) اين ويژگي را دارد که روز اربعين حسيني هر ساله تا قيامت ادامه خواهد داشت. در روايات شيعه براي روز اربعين حسيني دستورهايي وجود دارد؛ مانند خواندن زيارت مخصوص آن روز در پيش از ظهر که پس از آن دو رکعت نماز نيز خوانده مي شود و دعا در آن وقت مستجاب است. در زيارت اربعين، هدف قيام امام حسين (علیه السلام) همان هدف رسالت نبي اکرم (صلی الله علیه و آله) دانسته شده است. براساس قرآن و نهج البلاغه، هدف رسالت انبياي الهي، دو چيز است: يکي عالم کردن مردم و ديگري عاقل نمودن آنها با تهذيب نفس. کساني که علم ندارند، دستور خدا را نمي دانند و توان تربيت خود يا ديگران را ندارند. برخي نيز عالمند، ولي در اثر نداشتن عقل به دانش خود عمل نمي کنند. از اين رو،انبيا (علیهم السلام) براي تعليم و نيز تزکيه مردم مبعوث شده اند که به مردم خوبي ها را بشناسانند و راه خوب را به آنان بنمايانند تا مردم خوب بفهمند و به خوبي ها عمل کنند. چنين جامعه اي مهد پرورش اولياي الهي است.

در قرآن کريم از زبان حضرت ابراهيم (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرض کرد: پيامبري مبعوث فرما که مردم را عالمِ و مهذّب کند: ربنّا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم اياتک و يعلّمهم الکتاب و الحکمة و يزکيّهم. خداوند دعاي آن حضرت را اجابت کرد و در سوره «جمعه» فرمود: «هو الذي بعث في الأُمييّن رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزکيّهم ويعلّمهم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبل لفي ضلال مبين.»

براساس اين آيه، مردم حجاز، پيش از بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) گرفتار دو مُعْضِل علمي و عملي بودند: يکي ناداني و ديگري گمراهي. پيامبر با تعليم کتاب و حکمت، آ نها را از جهل رهانيد و عالم کرد و نيز با تزکيه نفس، آنان را از بيراهه به راه آورد و عادل کرد.

وظيفه اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله)

اميرمؤمنان (علیه السلام) در تشريح بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «فهداهم به من الضلاله و أنقذهم بمکانه من الجهاله » ؛ يعني خداوند به دست پيامبرش مردم را عالمِ و عادل کرد. امام حسين (علیه السلام) نيز که به حساب ملکوت و اتصال نور وجودي، از پيامبر(صلی الله علیه و آله) است و صاحب ولايت؛ «حسين منىّ و أنا من حسين» ، بايد مردم را عالم و عادل کند؛ يعني احکام و دستورها و معارف دين را به آنان بيآموزد و آنان را اهل عمل کند. همه اهل بيت (علیهم السلام) اين وظيفه را به عهده داشتند و با تدريس، ارشاد، سخنراني و نوشتن نامه، به وظيفه خود عمل مي کردند؛ ولي سيدالشهدا (علیه السلام) افزون بر کارهاي ياد شده، به سبب يأس از تأثير اساسي اين ابزار، در شرايطي قرار گرفت که خون جگر خود را نيز براي نيل به هدف اعطا کرد. تنها آن حضرت (علیه السلام) بود که هم مبارزه فرهنگي و سياسي و اجتهادي داشت، هم نبرد جهادي.چنانکه در زيارت اربعين آن حضرت مي خوانيم: «فأعذر فى الدعا و منح النصح وبذل مهجته فيک ليستنقذ عبادک من الجهاله و حيرة الضلاله »؛ يعني آن حضرت (علیه السلام) با اتمام حجت بر خلق، هر عذري را از امت رفع کرد و اندرز و نصيحت آنان را با مهرباني انجام داد و خون پاکش را در راه تو اي خدا نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و حيرت و گمراهي نجات دهد. کلمه «ليستنقذ » از باب تنازع، متعلّق به هر سه فعلي است (أعذر، منح، و بذل) که پيش از آن آمده است؛ يعني اعذار و نصح و بذلِ خون آن حضرت (علیه السلام) همگي براي عالم و عادل کردن انسان هايي بود که در درياي هلاکت جهل علمي و فساد اخلاقي غوطه ور بودند؛ چنانکه برخي از انبياي گذشته نيز صرف نظر از تبليغ، تعليم و تحقيق اجتهادي به نبرد جهادي نيز مبادرت کردند و شربت شهادت نوشيدند تا ددمنشي را به فرشته وَشي و جاهليت را به تمدّن اسلامي بدل کنند.

(برگرفته از بیانات آیت الله جوادی آملی)

 

9 دی

ترسیم ره امام(ره) یعنی ۹ دی

بر زخم دل التیام یعنی ۹ دی

ما منتقمان روز عاشوراییم

مختار ببین قیام یعنی ۹ دی

 

 

عطر انتظار

سال هاست که دل تنگ نیم نگاه مردی از تبار خوبی هاییم... او که سراسر فیض است و خیر و نیکی!

بهارانه های چشمانمان را پیش کش قدوم بهاری اش میکنیم تا جاده انتظارش را آب و جارویی کرده باشیم... اگر قابل بداند!!!

اما عطر انتظار فصل دلتنگی های این حقیر است در گذر زمانی که حتی واژه ها سرود یأس سرداده اند و ظلم آهنگ جولان دارد... زمانه ای نابکارترین مردمانش نام رسول خوبی ها را به بی احترامی یاد میکنند و با دستان آلوده شان سعی در پنهان کردن پهنه آفتاب عالم تاب او دارند...

منتظر می مانیم!!!

یاعلی

نامت عجین شده‌ست به مفهوم انتظار

اي‌ كه بقية اللهي و گنج كردگار

از ياد تو کوير بهارانه مي‌شود

اي بي قرار و واله‌ي تو واژه‌ي قرار

اي بي تو مرگ هر چه کوير است در دلم

ابر است و تشنه‌کامي و خشکي جويبار

فرسنگ‌هاست فاصله بين من و خدا

آقا بيا تو فاصله‌ي ما و کردگار

چشمم سپيد شد به ره و هوش نيز رفت

عمرم تباه گشت و تنم هست چون کُبار

ياد از فرات و تشنگي و ياد لاله‌ها

جانم فداي آن دل سرشارِ از شرار

آقا بيا که كرببلا در تلألوء است

گستاخ کرده غربت ما خصم نابکار

اين خون شيعيان تو يا دُرد کهنه

انگور عسگري‌ست به پامال روزگار

آقا بيا که منتقمان خون به پا کنند

زنگار بسته چرخش برّان ذوالفقار

آقا بيا که سخت دلم در هواي توست

صبرم تمام شد به کفم نيست اختيار

نان و کبوتر و دو سه خرما و ظرف شير

عطري که در فضاست بود عطر انتظار

يا ايّها العزيز گرفتار غربتيم

چشم توسل است به درگاه تک‌سوار

آقا دو چشم منتظرم فرش مقدمت

بر جاده‌هاي چشم حبيبت قدم گذار

(ذی الحجه ۱۴۲۸)

واي مادر ...

 ايام فاطميه تسليت باد

ديگر آن خنده‌ي زيبــــــــا به لب مولا نيست

همه هستند ولي هيچ‌كسي زهرا نيست(سلام الله عليها)

قطره اشك علي (عليه‌السلام) تا به ته چاه رسيد

چاه فهميد كسي همچو علي (عليه‌السلام) تنها نيست

 

....

يا صاحب‌الزمان؛

موكول مي‌كنم گله از هجر را به بعد....

امروز حال مادرتان روبه‌راه نيست

در این حوالی چه می‌گذرد؟!

نه قصد منفي‌بافي دارم و نه تخريب، اما هر چه كه جلوتر مي‌رويم،‌ شايد به خاطر اعتماد زياد به مجريان امور فرهنگي! و شايد هم به خاطر دغدغه‌هاي زياد مسئولان فرهنگي كشور و شايد هم به خاطر پاسخ‌گويي به انتقادات و شبهاتي كه نسبت به كار مسئولان فرهنگي از طريق روزنامه‌ها و مخالفان دولت مطرح مي‌شود، بحث نظارت و كنترل بر مسايل فرهنگي جامعه كم‌رنگ‌تر مي‌شود و ايشان كم‌تر فرصت دارند تا به مسايلي از اين دست بپردازند! انتظار مي‌رود تا هم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه بايستي حافظ فرهنگ اسلامي – ايراني اين مرز و بوم باشد، و هم ساير نهادهاي مربوطه، به مباحث نظارتي به ديده جد بنگرند.

عدم نظارت بر تورهاي داخلي و خارجي كه اكثراً توسط آژانس‌هاي هواپيمايي اجرا مي‌شوند، معظل خطرناكي است كه دست به گريبان فرهنگ، اعتقادات و آداب و رسوم ما شده است؛ از اختلاط نامحرم در برخي از اين تورهاي داخلي و يا اعلام «فقط براي مجردها»!! گرفته تا اردوهاي اعتقادي – مذهبي فرق ضاله و گروه‌هاي عرفاني منحرف و ديگر موارد مشابه، مسايلي است كه امروز در پناه نابساماني‌هاي عدم نظارت و كنترل واحدهاي مربوطه حركت كند و خزنده‌شان شتاب بيشتري گرفته است.

 امروز بر حسب اتفاق يكي از آشنايان مطلبي را براي بنده تعريف كرد كه با شنيدن آن مسئولان فرهنگي و همچنين نهادهاي نظارتي و اطلاعاتي كشور بايستي مبحث نظارت و كنترل بر امور مربوط به گردشگري را جدي‌تر بگيرند. ايشان مي‌گفت: « بنده به واسطه تحصيل در مقطع تحصيلات تكميلي مدتي در هند زندگي مي‌كردم و با اوضاع و احوال و فرهنگ آنجا نسبتاً آشنا بوده و قرابت زيادي پيدا كردم. چندي قبل حال و هواي ايام دانشگاه در ذهنم زنده شد و خواستم كه براي يك سفر كاري - تفريحي با تور به هند سفر كنم. روز دوم يا سوم سفر بود كه راهنماي تور يا همان تورليدر كه تسلط خوبي هم به زبان فارسي داشت، برنامه بازديدهاي روزانه را به مسافران اعلام كرد و گفت: امروز قرار است از معبد لوتوس بازديد كنيم!

 به لحاظ آشنايي قبلي من با كشور هند،‌ از تعجب خشكم زد و فوراً گفتم كه بنده از اين بنا بازديد نمي‌كنم!!! از راهنما اصرار كه اين محل مكان بسيار زيبا و ديدني‌ است، معماري جالب اينجا منحصر به فرد است و... و از بنده انكار كه اصلا من از اين محل خوشم نمي‌آيد و ترجيح مي‌دهم كه بعد از پياده شدن از اتوبوس به‌جاي بازديد اين مكان به بازار بروم!

وقتي كه ديدم در مقابل اصرار راهنما چاره‌اي جز حقيقت‌گويي نيست با صداي بلند در اتوبوس گفتم: بنده به دليل اين‌كه اين مكان متعلق به بهائيان است، هيچ رغبتي براي بازديد از اين محل ندارم! يك عده از اطرافيان  كه متوجه صداي بلند و نهيب بنده به راهنما شده بودند،‌ تازه متوجه شدند كه به‌به! عجب برنامه‌ريزي خوبي شده و چه گردش تفريحي  –  فرهنگي –  اعتقادي خوبي آمده‌ايم!

بعد از اين ماجرا تا موقع پياده شدن از اتوبوس راهنما كماكان بر اصرار و پافشاري بر خواسته‌اش ادامه داد، اما من و چند نفر ديگر از مسافران از قافله جدا شديم و براي خريد مسير بازار را انتخاب كرديم! خيلي متاسف شدم، چون نه جايگاهي براي نهي از منكر مهيا بود و نه مي‌توانستم در‌آن جمع به تنهايي بيش از اين اعتراض خود را اظهار كنم! از مساعدت هم‌قطارانم هم براي اين موضوع مطمئن نبودم. تازه بعد از اين ماجرا برايم روشن شد كه مسئول تور، كل برنامه را به راهنما واگذار كرده و در امور اجرايي بازديدها هيچ دخالتي ندارد و گويا اين برنامه، يك برنامه كاملاً از پيش طراحي‌شده توسط راهنماست!»

نماي معبد لوتوس از بالا-عدد ۹ از اعداد مقدس بهائيان است كه در طراحي اين سازه بكاررفته

اين موضوع يك بار و آن هم توسط فردي كه به اوضاع هند آشناست روشن شده است،‌ خدا مي‌داند كه در آنجا چه مي‌گذرد و اين از خدا بي‌خبران چه چيزي را براي بازديدكنندگان ابراز مي‌كنند و حركت انقلابي اين مسافر نيز مانع از آن بوده كه بدانيم در خانه شيطان چه مي‌گذرد و چه برنامه يا تيليغي در اين بازديدها گنجانده شده كه حداقل آن مطرح شدن فرقه ضاله بهائيت براي مردم يك جامعه شيعي است. چندي قبل مطلب مشابه آن نيز حركت شنيع وهابيت در اطراف حرم مطهر رسول مكرم اسلام(صلي‌الله عليه و آله) بود كه به پخش وسيع جزوه‌هايي عليه شهادت حضرت صديقه طاهره(سلام‌الله عليها) و دورغ خواندن آن پرداخته بودند.

لذا از باب مسئوليت شرعي،‌انساني و اخلاقي متذكر مي‌شوم كه آقايان مسئول! كمي كلاه‌تان را بالاتر بگذاريد....! در اطراف ما مسايلي مي‌گذرد كه از بمب هسته‌اي  و مسايل امنيتي هم خطرناك‌ترند! خاكريز فرهنگي آماج حملات بي‌امان دشمن بوده و هست و دشمن در چند قدمي ما خاكريز زده،‌ اما قبل از اين كه جامعه‌ تاوان بيشتري براي اين قبيل موضوعات بپردازد و تير و تركش‌هاي شيطان تلفات بيشتري را بر ما تحميل كند، چـــاره‌اي بيانديشـيـــــم!

 يا علي

براي آناني كه حبّ علي(عليه‌السلام) حقيقت زندگي‌شان است...

زمانه بر سر جنگ است يا علي مددي              مدد ز غير تو ننگ است يا علي مددي

آه سرد من و فضاي غم‌آلود اين‌ روزها و تظلم شيعيان، خامه ذهن را سنگين كرده و مرا ياراي نوشتن نيست! اما مي‌نويسم تا تاريخ گواه باشد كه سكوت نكرده‌ام! مي‌نويسم تا فرياد مظلوميت شيعيان در گوش تاريخ تكرار شود! مي‌نويسم تا كوتاهي نكرده باشم! و مي‌نويسم تا بگويم هنوز نواي «فساعدتها عيناه» آقايمان پاسخ دارد....

تا روزگار به ياد دارد، آتش جهل ابلهان دين و دنيا فروش خرمن علويان را آتش زده و تندباد كژانديشي‌هايشان دامنه اين آتش را گسترانيده است. و دنيا از روي دنائتش، به اهل‌بيت(عليهم السلام)‌ و محبّان ايشان پشت كرده و خوشي‌هاي روزگار از ايشان روي‌گردان بوده است....

خدايا! سرّ اين غربت چيست كه صدها سال است ارثيه تشيع شده و از قبل سقيفه تا كنون زنجيري بر پاي دوستداران علي بن ابي‌طالب(عليه‌السلام)بوده است؟! آتش كينه‌توزي و ظلم‌هاي مكرر نابكاران از خدا بي‌خبر، ايشان را آزرده و كعب نافهمي‌ها و تركه جهالت‌هاي متعصبان متكبر طاقت‌شان را طاق كرده است. خدايا! تكرار تاريخ و زجر اين غم طاقت‌فرسا تا به كي؟! روزي پاراچنار،‌ روزي بحرين، روزي عربستان، روزي جنوب لبنان و ... امروز هم گلگیت و چلاس پاكستان! شمشير نسل‌كشي استكبار ديگر بار از آستين ظلم به در آمده و با سوء استفاده از جهالت‌ها و تندروي‌ها به خون هزاران شيعه مظلوم آلوده شده است و گويا ظلم نافيان حقيقت بر اين قوم تمامي ندارد!

 اين غربت هزار ساله علي(عليه‌السلام) است كه در پس ابرهاي غفلت پنهان مانده و مكر معاويه زمان(لعنةالله عليهم) است كه لشكر خشك‌مغزان را به حربي ناعادلانه و كاملاً يك سويه كشانده است.‌ انسانيت و خرد زير در دست و پاي آنان له شده است و جهالت، تعصب، كينه‌توزي و حماقت را به هم آميخته‌اند تا اين ملغمه ظالمانه را به زور و به ناحق در كام شيعيان ريزند. فشارهاي سياسي را چاشني‌اش ساخته‌اند و در ديگ تفرقه جوشانيده‌اند... و با تكيه بر ناآگاهي‌هاي قومي عقب‌مانده، سعي بر اين دارند تا روح حق‌خواهي و حق‌طلبي را با نسل‌كشي شيعه از بين ببرند، ولي نمي‌دانند كه عهد تمّارها و حُجرها همچنان پابرجاست و خاك تفتيده ربذه غباري از مرقد ابوذر را در ميان اين قوم گسترانيده است....

سال‌هاست كه شيعه آوارگي را از شير مادرش مكيده و اسارت و زجر و مظلوميت را از پدرش به ارث برده‌است....

سال‌هاست كه طعم اضطرار با گوشت و پوست و استخوان شيعه عجين است....

سال‌هاست كه مظلوميت صفحه اول كتاب تشيع است...

و سال‌هاست كه انتظار با عمق نگاه‌هاي شيعه در هم آميخته است...!

كاش مي‌فهميدم كه چرا اين سياره رنج و عجوزه هزار داماد بهاي كابينش را در مخالفت و ظلم به خاندان پيامبر(عليهم صلوة الله) ‌قرار داده و از محبان علي (عليه‌السلام) روي‌گردان است!

اگر جرم ما سوگواري بر جسارت‌هايي است كه جهل زمانه بر سر علي(عليه‌السلام) آورده است، اگر جرم ما فهم گوشه كوچكي از استخوان در گلو و خار در چشم علي(عليه‌السلام) است، اگر جرم ما دانستن ناگفته‌هاي او با بشر و درددل‌هاي او با چاه است، اگر جرم ما فهم وصله‌هايي است كه از اين ارزق هزار رنگ پرارزش‌تر است، اگر جرم ما همراهي نكردن با ظلم و دشمني ما با سقيفه است و اگر جرم ما فهم گوشه‌اي از حقيقتي است كه علي(عليه‌السلام) خون‌دل‌ها خورد تا مردم زمانه‌اش آن را درك كنند، ... بگذاريد به اين جرم‌ها افتخار كنيم! بگذاريد همگان را از جرم‌مان آگاه‌ كنيم،‌ چرا كه يقين داريم جرم ما چيزي جز نافهمي و تعصب كوركورانه‌تان نيست! بگذاريد به جرمي افتخار كنيم كه وارث خون شهيد كربلا و عصاره دنيا و ماسوي، سالياني است به همين اتهام در پشت ابر غفلت‌ها و در اميد رشد فكري جامعه بشري گرفتار آمده است! بگذاريد به جرمي افتخار كنيم كه هر جمله‌اش براي ما سندي از افتخار است و براي شما خزي و وزر و وبال!

دفاعيات اين دادگاه يكسويه شما را هم به صاحب و مولايمان عرضه خواهيم داشت،‌ چرا كه يقين داريم او ‌حاضر است و بر اعمال عالميان ناظر!!

گو به ما ظلم بي‌حساب كنند ما امير محاسبي داريم!

 خلق ظلم مي‌كند توبيا تا بدانند صاحبي داريم!

آي اي لشكريان رجزخوان قوم جهالت! پنبه فراموشي و غفلت را از گوش جان‌تان به درآريد و بدانيد كه ما ذوالفقار در نيام‌ايم و با تمام اعتقاد فرياد برمي‌آوريم كه خون ما تشنه جاري شدن در راه علي و اولاد اوست(عليهم صلوة الله)! و از آنجا كه وعده الهي پابرجاست، منتظر خواهيم ماند تا انتقام درد نهفته دوشنبه‌اي دردناك را بازپس گيريم كه سال‌هاست زخم عميق‌اش عمق جان‌هايمان را آزرده است و كژفهمي روزگارِ علي(عليه‌السلام) آن را در غربتي ژرف به امانت گذارده است!

ما را از مرگ چه هراس كه شاگردي مكتب عاشورا افتخار ماست! ما را از مرگ چه هراس كه شهادت را جز سعادت و رستگاري نمي‌دانيم! ما را از مرگ چه هراس كه مركّب درس مكتب ما، با خون عمارها ممزوج بوده است...! اگر در مقابل گستاخي‌ها و ترك‌تازي‌تان سكوت كرده‌ايم، مشق مكتب عشق مي‌كنيم! وگرنه تاريخ خوب گواهي است كه پيروان خاندان عصمت پيامبر(صلوة الله عليه و آله)‌ نه عافيت‌طلب بوده‌اند و نه بزدل! و به گوش باشيد، ‌چرا كه سكوت ما را تا رسيدن به مقصود راهي نيست! چرا كه ظهور يار نزديك است.... ان‌شاءالله!

لينك اين مطلب در سايت سائلين‌الزهراء (سلام‌الله عليها)

 

حضرت آیینه

این همه آینه در آینه تکثیر شود

تا که شاید بشود نام تو تفسیر شود

دوست دارد دل من بر در درگاه شما

بست بنشيند و در پاي شما پير شود

نيست در درگه تو صحبتي از پير شدن

چون جواني همه از روح تو تاثير شود

جان به لب آمده از دوري و دلتنگي‌تان

نكند بوسه‌ي بر پاي شما دير شود

دوست دارد دل من زود بيايد به حضور

پاي آن پنجره فولاد تو زنجير شود

حضرت آينه در بين همه آينه‌هات

با نگاه تو گناه همه تبخير شود

كرم و لطف و سخاي تو غريب‌الغرباء

مس زنگاري‌ام و جود تو اكسير شود

ابري خيس نگاهم وسط گوهرشاد

زائر بارش‌تان مانده كه تطهير شود

زعفران نظرت رنگ رخم سرخ نمود

بي زر سرخ تو دل كاسه تزوير شود

ماهيان نظرم سخت در استسقايند

گوشه‌چشمي كه دو چشمم به تو تبصير شود

كرم و لطف تو  و موضع تنهايي من

نامه‌ام كاش كه بر خطّ‌ تو تقرير شود

(فروردين ۹۱)

---------------------------------------

پ‌ن۱: عذرخواهي از دوستان بابت اين‌كه اين روزها كمتر فرصت سركشي به وبلاگ رو دارم و نميخوام با مطالب ساده و كم اهميت وقت شما رو ضايع كنم..... اینجا رو بیشتر واسه حرف دل گذاشتم!

پ‌ن۲: مدتي قبل نايب‌الزياره بودم در بارگاه رضوي سلام‌‌الله عليه كه اين ابيات افاضه شد . اميدوارم كه مقبول درگاهش باشد....

التماس دعا