شرح جگرهاي سوخته(مرثیه ای برای مظلومیت شیعیان بحرین)

چند روزي است كه از ميدان لؤلؤ يا به عبارتي ميدان شهداي منامه بوي جگرهاي سوختهاي ميآيد كه نشان از داغ برادرانمان است. در كوچههاي منامه صداي كوچههاي مدينه طنينانداز شده و اين بار به جاي اينكه علي عليهالسلام را مظلومانه به مسجد ببرند، وحشي صفتاني كه نام خود را «خادم الحرمين» گذاشتهاند، به زور حريم مسلمان ميشكنند و راه بر اهل حرمش ميبندند! هرچند كه ترس و هراس نتواسته با صداي نفربرهاي خشمگين و زوزه تفنگهاي وهابيون اسلام ناچشيده، ذرهاي به دل رادمردان منامه راه پيدا كند، اما خون برادران عزيز ما آبروي نداشتهشان را لگدمال كرده است.
برادران مظلوم ما مدتي است كه اسير سبوعيت تمام قامت جاهليت مدرن حاكمان غرب شيفتهشان شدهاند و در آتش ظلم سگان دستآموز بياصالتان كژانديش ميسوزند. برادرانمان در جاي جاي سرزمينهاي اسلامي خون پاكشان فرش قرمز حاكماني است كه براي اثبات مسلماني خود با سوزاندن دل پيامبر صل الله عليه و آله به مواليانشان تأسي جستهاند و قصه غصههاي ايشان را برايمان تداعي ميكنند، حاكماني كه به حكم هواي نفس سر در توبره و آخور سران شيطانصفت خود فروبردهاند و كر و كور دستور ايشان اطاعت ميكنند.
و بازهم تاريخ در گذري تكراري گير كرده است... و چيرهگي جهل يادآور دوران ظلماني حكومت نامردماني است كه قرآن بر سر نيزه ميزدند و به جرم دوستي اهل بيت پيامبر عليهم صلوةالله شكم زن باردار ميدريدند و سر طفل به دنيا نامدهاش را بر نيزه ميرقصاندند! تاريخ گواه روزگاران رقّتباري، بسيار بدتر و زشتتر از آنچه امروز در سرزمينهاي اسلامي اتفاق ميافتد، بودهاست و مظلوميت امروز مسلمانان در بحرين تازگي ندارد؛ گاهي در دهلاويه و حلبچه، زماني در كابل، روزي در پاراچنار، موقعي در صبرا و حالا هم در منامه و بنغازي و مصراته و سرزمينهاي اسلامي....
اما مسألهاي كه اين مظلوميت تاريخي را پراهميت ميسازد، سكوت تاريخي سرد و بيمهر كساني است كه از سر عمد شيپورشان را از ته گرفته گرفتهاند و فرياد آزادي و دموكراسيشان گوش خلق را كر كرده است!
آي... اي كساني كه سالياني است خود را كدخداي دهكده جهاني ميدانيد و با شعارهاي ضد و نقيض خود سعي بر فريفتن جوامع جهاني داريد، نه... اشتباه نشود! نخواهم پرسيد كجاييد و چه ميكنيد، چرا كه حناي شما پس از پيروزي انقلاب اسلامي ديگر در جوامع بشري رنگ باخته و آبرويتان برملاشده است! بلكه امروز فرياد خواهم زد: ديگر بس است! بس است اين همه فريفتن و دغل! بس است اين همه دورويي و دورنگي و بس است اين همه دروغ و خذعبلي كه شبانهروز از حلقوم رسانههايتان بر سر مظلوميت مظلومان عالم ميكوبيد!
اين فريادي كه امروز از اسكندريه و مصراته و منامه و القطيف و صنعا به گوش ميرسد، صداي خميني كبير است كه در حلقوم زمانه طنين افكنده و راحتيتان را به باد داده است. به خيال خامتان با كشتن برادرانمان اين فريادها پايان خواهد يافت؟! اگر چنين ميانديشيد، خيال باطلي در سر داريد و اگر راهبرد راهبرانتان اينچنين است بدانيد كه پيروزي از آن ما خواهد بود! چرا كه اين فرياد ادامه حركت انبياء در گذر زمان است، و خون سرخ برادرانمان، تداوم مظلوميت علي و اولادش، غصههاي شهيده مظلومه مدينه، داغ جگرسوز رازهاي پنهاني مولايمان با چاههاي كوفه، تنهايي سردار بيسپاه و پيكر گلگون سيد شهيدان كربلا عليهم صلوةالله است!
امروز ما نيز از ايران اسلامي و به عنوان گوشهاي از امت بزرگ اسلام با برادران مظلوم خود همنواييم و حتي اگر لازم شود به مدد مظلومان خواهيم شتافت و با تيغ عريان به جنايات وحشيانهتان راپاسخ خواهيم داد، چرا كه مولاي آزادگان فرمود: اگر كسي شب را به صبح رساند و درد مسلمان برايش اهميّتي نداشته باشد، مسلمان نيست.
الا اي رادمردان عالم! بدانيد و آگاه باشيد، ديري نخواهد پاييد كه واقعيتها رخ عيان خواهند كرد و تيرگيها در هم كوبيده خواهد شد. اين همه محنتي كه عالم اسلام را به خويش مبتلا ساخته همه آزمون صبر و استقامت امت اسلام است در مقابل اباطيل زمانه ظهور! و امتحان پايداري است در هنگامه ياري عدالتگستري كه جهان بيصبرانه چشمانتظار قدوم بهاري اوست!
و در پايان به محضر مولايمان حضرت ربيعالانام، بهار دلها، عجل الله تعالي فرجه الشريف بالنصر والعافية، عرضه ميداريم: اي مولاي آرزومندان و پناه عدالتخواهان! هرچند كه از داغ ظلمي كه بر برادرانمان در جاي جاي جهان اسلام روا ميدارند، دلشكسته و بيملجاء و پناهيم، اما اگر دنيا براي فرش مقدم تو بهاي جانمان را طلب ميكند و دشنه به خون برادرانمان آخته است، بگو بشتابد كه اين ناقابل، كمبهاتر از آن است كه هنگامه ظلمستيزيات را به تأخير اندازد!
بار خدايا! «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا» كه اين نواي سالهاي مديد امت اسلام است. باقيمانده از غيبت مولايمان را به خون برادران مظلوم ما ببخشاي و هنگامه بهار طبيعت را با ظهور بهار دلها برايمان بهاري ساز! كه سالهاست عالم بهاري به خويش نديده است...!
هرچند كه اين ضعيفان را ياراي فهم مقام حضرتش نيست و عقل از ظهور وي متحيّر خواهد ماند، اما به عظمت و بلنداي ردايي كه بر تن ايشان آراستهاي و به بزرگي وعزتي كه به ايشان بخشيدهاي، ما را ياراي مقابله با آزمونهاي اين زمانه عطا كن و در امتحان يارياش مددمان ده، اي بخشاينده توانا!
