زن مسلمان و ورود به عرصههاي اجتماعي

چندي پيش در ديدار آيت الله صافي گلپايگاني با شهردار و كارمندان شهرداري قم، مواردي مورد اشاره قرار گرفت كه جاي بسي تأمل داشت؛ آن هم در روزگاري كه بساري از ارزشها در روزمرّگي ما زير پاي فراموشي له شدهاند و با تغيير ذائقه اجتماع رويكردي جديد را در عرصههاي مختلف شاهديم كه با اصول و مباني ديني ما چندان سازگار نيست. فيالمثل و دقيقا عبارتي را كه ايشان به كاربردهاند چنين است: «متاسفانه گاهی دیده شده ورزش به گونهای منعکس میشود که سیر اخلاقی آن مدنظر قرار نمیگیرد، اینکه تنها مجرد توسعه فعالیتهای ورزشی را مدنظر قرار بدهید، کافی نیست، باید به نکات اخلاقی در ورزش هم توجه کنید؛ از اینرو حتی ورزشکاران قمی هم باید بهترین باشند. این که بگوییم زن قمی ورزشکار معروف رزمی است و آن را به عنوان یک الگو معرفی کنیم، هرگز برای این شهر افتخار حساب نمیشود، زن قمی باید در عفت، پاکدامتی و خانهداری الگو باشد.»
براي جلوگيري از هرگونه اشتباه در مدخل بحث، بايستي به اين نكته اشاره كنم كه نه صرفاً ورزش بانوان مد نظر است و نه كار و ورود به عرصههاي شغلي، بلكه در نظر است تا از ديدگاه وظيفهمحوري به بررسي نقش زن مسلمان در اجتماع بپردازيم و با عنايت به اصول و مباني فرهنگ ديني درستي ورود زنان به عرصههاي شغلي و اجتماعي و تساوي حقوق ايشان با مردان و مشاركتهاي به اصطلاح اجتماعي را بررسي كنيم.
حال اين سوال به عنوان مجراي ورود به بحث مطرح است كه اصالت كار كردن زن در بيرون از منزل چه جايگاهي دارد و آيا اين يك وظيفه تلقي ميشود يا خير؟! و اين كه آيا حقوق زن با تساوي بين زن و مرد و ورود زنان به عرصههاي اجتماعي به دست خواهد آمد يا اين كه تساوي و عدالت در اين مقوله كاملا در تضاد با يكديگرند؟!!
آنچه كه در ادامه مطلب به استحضار خواهد رسيد مبحث كاملي است كه استاد علامه فقيه فقيد آيتالله سيد محمدحسين حسيني طهراني اعلي الله مقامه الشريف در رساله بديعه خود عنوان داشتهاند؛
در ابتدا، طرح مساله را با بيان اين نكته آغاز ميكنيم كه خداوند متعال عادل است و بر مبناي عدالت ظلم نميكند؛
خداوند مكرّر در كتاب خويش يادآور ميشود كه:
إِنَّ اللَهَ لَيْسَ بِظَلَّامِ لِّلْعَبِيدِ.(1) «خداوند به بندگان ستم روا نميدارد.» و نيز در موارد بسياري خبر ميدهد كه: مَا كَانَ اللَهُ لِيَظْلِمَهُمْ.(2)«خداوند شيوه ستمگري بر بندگان نداشته و ندارد.» بلكه ميگويد: إِنَّ اللَهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا.(3) «خداوند به بندگان به هيچ مقدار ستم روا نميدارد.» إِنَّ اللَهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّه.(4) «و خداوند ذرّهاي ظلم نميكند.»
و پيداست كه يكي از قوانينِ عدل اين است كه به هر ذيحقّي، حقّ او بدون افراط و تفريط داده شود. و خداوند سبحان حقّ هر شيئي را كه خلق فرموده بر حسب نياز فطري و احتياج غريزي او داده است. افراط و زيادهروي، باري سنگين و وراء تحمّل و بالاتر از حدّ قدرت و طاقت ميباشد. وَ لَا يُكَلِّفُ اللَهُ نَفْسًا إِلَّا مَا ءَاتَنـٰهَا.(5) «و خداوند هيچكس را جز بقدر تواني كه به او عطا فرموده تكليف نميكند.»
لَا يُكَلِّفُ اللَهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا.(6) و بلكه «خداوند جز بقدر ظرفيّت و استطاعت افراد تكليف نمينمايد.»
همانطور كه تفريط و كاستي نيز ستم و موجب محروميّت و تعطيل سير تكاملي است وَ لَا يُظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا.(7) «و پروردگارت به هيچكس ستم نمينمايد.»
و چون مخلوقات و از جمله انسان بر نوع و وجهه واحد و يكسان آفريده نشدهاند، بلكه در نوع انساني از نظر نيروي جسماني و قواي مادّي قوي و ضعيف وجود دارد؛ و نيز از نظر صفات روحي و غرايز اخلاقي و تفكّر و احساسات و عواطف؛ افراد مختلف و متفاوت ديده ميشوند كه انسان آميزهاي است از موادّ گوناگون و صفات متعدّده و خداوند وي را به درجات استعداد و مراتب استحقاقي كه دارد بر اين تركيب آفريده است؛ و از جمله مرد و زن هر يك را به ويژگيهائي مجهّز ساخته و براي هر يك از آنها (ذكور و إناث) بر حسب ظرفيّت و گنجايش و خصائص وجودي برنامه و تكاليفي مقرّر فرموده است؛ و اگر نه چنين بود بجاي عدل ستم شده بود و ظلم از ساحت اقدس وي به دور است.
بنابراين اگر در بعضي از امور اجتماعي مثل قضاوت و حكومت و جهاد و اختلاط با مردان و كشف حجاب و نماز جماعت و تشييع جنازه براي زنان در شرع مقدّس اسلام محدوديّتهائي وجود دارد، و برداشتن كارهاي سنگين و مشقّت بار از دوش بانوان، نه از جهت سلب حقّ از آنان است، بلكه اعطاء حقّ ايشان است به نحو اتّم و اكمل. زيرا خداوند متعال پس از انكه زنان را با انواع غرائز بيافريد و با ويژگيهاي مخصوص شكل داد آنچه را مصحلت و شايسته شأن آنهاست در حقّ آنان مراعات فرمود؛ كه همان دور ماندن از جهاد و قضاوت و حكومت و امثال اين امور است.
و اين «بازداشتن« ، حقّ اوّليّه الهي است كه خداوند عليم و خبير به ايشان عطا فرموده است؛ نه اينكه حقّ اوّليّه فطري آنان جهاد و امثال آن باشد و خداوند آنها را از اين حقوق محروم ساخته باشد. كه خداوند هيچ صاحب حقّي را از حقّ خويش محروم نساخته، بلكه به او آنچه را سزاوار تكامل اوست عنايت كرده است و بر حذر باش كه آنچه را عين دادن حقّ است سلب حقّ مپنداري.
از اين گفتار ميتوان اين نتيجه را گرفت كه معناي تساوي و عدالت در حقوق يكسان نيست و تساوي صرفاً ايجاد حق نمينمايد، بلكه مطالبي را كه در اوهام ذهن بشر ساخته و پرداخته ميشود اگر با فطرت و قواعد الهي ناسازگار باشد، نه تنها او را در جهت سعادت رهنمون نكرده، بلكه تكلّف و مشقّت و مرارت او را بيشتر خواهد كرد. از اينرو آنچه را كه در مكاتب غربي و مباني ايسمهاي به اصطلاح مدافع حقوق بشر ميبينيم با آنچه كه خداوند متعال براي رشد و هدايت و سعادت بشر در نظر گرفته است، تضادي فاحش دارد. از آنجايي كه روش و قاعده و مبناي اينگونه تفكرات خرق عادت و ايجاد روشي نو براي رسيدن به گمشده ذاتي انسان است، تمسك به هر مطلبي كه خلاف گفتار سلف باشد را ميطلبد و قاعده روشنفكري را در آزادي بيقاعده ميداند نه در قيود لازم و واجب، و قيود را از اساس رد ميكنند چون بحث تكلف ظاهري را در بر دارد.
حقوق فطري و اوليّه زن
حقّ اوّليّه فطري زن، خودداري از امور جانكاه و مشقّت بار است، نه اينكه حقّ اوّليّه وي آزادي در انجام اين امور ميباشد و بعد منع خداوندي برا اين حقّ طبيعي عارض شده و جلوي آنرا گرفته باشد.
حقّ اوّليّه زن، حجاب و پوشانيدن پيكر است از ديدگان شهوي مفسده انگيز، نه اينكه حقّ اوّليّه وي برهنگي و خودنمائي است، خداوند او را از اين حقّ محروم ساخته و به حجاب و خانهنشيني امر فرموده است.
آري بخدا قسم ملاكها جابجا شده و در شناخت حقايق تحريف پيش آمده است، نه فقط در مرحله تكلّم و سخن بلكه در ساحت تفكّر؛ تا آنجا كه گوئي خودنمائي و جلوهگري و برهنگي و بيحجابي زن و ورود در جماعات مردان و تصدّي مناصب قضاوت و حكومت و جهاد از جمله حقوق اوّليّه زن است و شارع از وي سلب كرده است.
و اينگونه تحريفها بندگي و ذلّت حقيقي فكري است و عبارت از برداشتن حقايق و معاني از جاي اصلي خود و در غير جاي خود نهادن آنها ميباشد.
و اين از بزرگترين مصائبي است كه از ناحيه كفر خانمان برانداز مادّي بر ما وارد شده است؛ زيرا كه بدين ترتيب نه تنها ديدگان ما را از ملاحظه ظواهر امور بازداشته است بلكه اساساً مانع دريافت حقايق امور و واقعيّات براي ما گرديده است.
و اين مطلب نظائر و شواهد بسياري در معارف و آداب ما دارد كه كفر خانمان سوز مادّي لغات را از معاني واقعي خود منحرف و تهي ساخته و معاني مختلف را از جايگاه اصلي خود بدر برده است، و بدين ترتيب شديدترين ضربات را بر پيكر جامعه و فرهنگ ما فرود آورده است.
از خداوند تعالي مسألت داريم كه پس از آنكه چشم ظاهر ما را به نعمت بينائي و ديدن گشود، ما را در كوري باقي نگذارد؛ و پس از اينكه چشم بصيرت ما را به ادراك حقيقت منوّر ساخت ديگر ما را در جهالت و كوردلي رها نساخته و به آراء منحطّ و ناچيز و افكار هلاكتبار خود وا مگذارد كه به وبال اعمال خود گرفتار آئيم و به سرانجامي خسرانبار دچار شويم.(8) و ما را از زمره كساني قرار ندهد كه قلبشان از ذكر خداوند در غفلت است و دنباله روي هوي' نموده و تجاوزكارانند. (9)
اختلاف قواي ظاهري و باطني زن و مرد
يكي از بديهيّات، اختلاف بين وجود مرد و زن از جهات متعدّد ظاهري و باطني، جسمي و روحي، خَلق و خُلقي و فكري و عاطفي است.
بر همين اساس است كه خداوند سبحانه و تعالي از گنجينه رحمت و درياي بيكران فيوضات اسماء و صفات خود به مرد و زن آنچه را كه با شأن و ساختمان و سرشت هر يك از آنها متناسب است عنايت فرمود.
وَ إِن مِن شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ و وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ(10) «هيچ شيئي وجود ندارد مگر آنكه گنجينههاي آن در نزد ماست و ما جز باندازه معلوم و لازم فرو نميفرستيم.»
مرد داراي صلابت و شدّت و استواري قدم در رتق و فتق امور، باز و اركان قوي، مزاج نيرومند، قدرت تعقّل و تفكّر قوي و احساسات متناسب با آن است؛ و زن با بنيان ظريف و اركان لطيف و احساسات تند و عاطفهاي قوي و تفكّري متناسب با آن، درست در نقطه مقابل مرد قرار دارد.
و خداوند سبحان در هر يك از اين دو جنس مخالف آنچه را كه براي پيمودن راه كمال حقيقي و به ثمر رساندن و فعليّت درآوردن همه قابليّتهاي وجودي او بهتر است و راه را نزديكتر ميكند، به وديعت نهاده است تا اينكه بتوانند درخت وجود خويش را بارور سازند و از ميوه زندگي خود بدون توقّف و كاستي بهره گيرند.
و تو اي عاقل! اگر در ويژگيهائي كه خداوند در هر يك از دو جنس زن و مرد به وديعت نهاده، و آنچه كه در نظام خلقت از آنان انتظار ميرود نيك بينديشي، ميبيني كه زن داراي ظرفيّتي وسيع است براي تحمّل رنجهاي بارداري و پذيرش نطفه كه بزرگترين تجليّات الهي است در رحم خود كه از دقيقترين اعضاء داخلي بدن اوست، و نيز براي زائيدن و شيردادن و پرورش نوزاد طاقتي فراوان دارد، و مشكلات حاصله را به آساني پذيراست؛ و براي انجام اين وظائف به محبّت شديد و عاطفه قوي و احساس لطيف و ذوق سرشار محتاج است تا بتواند اين مشكلات را تحمّل كند و ترتيب انجام اين امور را به دقيقترين وجه بدهد و اين بار را به بهترين شكل به منزل برساند؛ و همچنين نيازمند آرامش خاطر و فراغت بال از كسب نفقه و معاش ميباشد. به خلاف مرد كه از همه اين امور فارغ است، و نظام خلقت در اين سلسله طويل جز سپردن نطفه به مادر كه هيچگونه رنج و تعبي را براي او در پي ندارد، از بقيّه امور او را بر كنار داشته است؛ پس ناگزير سهم مرد كار و كوشش در تحصيل معاش و تهيّه مسكن و لباس و خوراك و نگهداري خانه از آفات و حوادث خارجي و تشكيل كانون خانواده به بهترين و كاملترين صورت ميباشد.
و نيز فراهم كردن ضروريّتهاي زندگي و رفع مشكلات و موانع و جهاد و مبارزه براي دفعا از موجوديّت خانه و اجتماعي كه در آن زندگي ميكند به عهده مرد است. و بايد براي حلّ و فسخ گرفتاريها، داد و ستدها، و از بين بردن موانع و ناهمواريها تمام قواي جسمي و عقلي و فكري خود را به كار بندد پس خداوند سبحانه و تقدّس به او نيروي جسماني زياد و استخوانبندي ستبر و قدرت عمل بدون انفعال و وازدگي و نيرو تفكّر قويّ برتر از احساس، و روحيّه خشن كار و تلاش و صلابت بسيار، بر حسب وظيفه و استحقاق و موقعيّت كاري، داده است.
و اين سهم بندي صحيح و تقسيم بندي سليم و عادلانه است. خداوند ميفرمايد:
إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَـٰهُ بِقَدَرٍ.(11)«ما هر چيزي را به اندازه و مقدار و معيار معيّن آفريديم.»
وَ كَانَ أَمْرُ اللَهِ قَدَرًا مَقْدُورًا. (12) «و امر خداوند بر پايه اندازهگيري و ميزان است.»
وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ.(13) «و هر چيزي نزد خدا بر حسب اندازه و مقدار است.»
و اين همان حقّي است كه خداوند سبحان ذات اقدسش را بدان توصيف فرمود بگفتهاش: بِأَنَّ اللَهَ هُوَ الْحَقُّ.(14)
«و همانا خداوند همو حقّ است.» و اين همان حكمتي است كه اقتضا ميكند هر شيئي در جاي شايسته خود قرار گيرد، و بهر صاحب حقّي، حقّش داده شود؛ و خداوند سبحان در آيات بسياري ذات اقدس خود را به علم و حكمت، وصف فرموده است.
اين از يكسو، و از سوي ديگر، بين مرد و زن جاذبه بسيار نيرومند فعّال و مغناطيسي وجود دارد كه هر يك ديگري را سخت بخود ميخواند و هيچ مانعي را در اين راه نميپذيرد؛ و اگر كشش طبيعي بخود واگذاشته و رها شود اركان امر ازدواج متزلزل شده و امر توليد مثل و حفظ نوع تعطيل ميشود. آرامش خانوادگي از ميان رفته و حرث نابود ميگردد، و حال آنكه خداوند فساد را دوست ندارد، وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ.(15)
از اينرو خداوند سبحان مقدار اين جذب و كشش را معيّن و مهار نموده، و آنرا در چهارچوب ازدواج و تشكيل خانواده و عفّت و خويشتنداري و پوشيدن چشم از نامحرم و حجاب و پوشش زن و عدم خودنمائي و جلوهگري و تحريكات مَفسدهانگيز در سخن گفتن و قرارِ در خانه، محدود ساخته است.
دفع اين اشكال كه ضعف زنان ناشي از محروميتهايي است كه به آنها اعمال شده است.
دفع یک اشکال
و اينكه بعضي بيخبران از روي جهالت و ناداني ميگويند كه: «نگهداشتن زنها در خانه، و پوشانيدن آنها به حجاب و عدم اشتراك و همدوشي آنان با مردان در ميدانهاي نبرد و ديگر كارهاي سخت و خطير است كه ضعف در قواي جسمي و فكري زنان و عهدهداري امور كودك را براي آنها به ميراث گذارده است، و اين ضعف و كمبود نسبي در زنان ناشي از اين محروميتهاي اجتماعي و امري اكتسابي است نه يك ويژگي غريزي و سرشتي در زنان. و در واقع ضعف و كمبود معلول آن محروميتهاي اجتماعي و حقوقي است، نه علّت آن.» سخن درستي نيست، و اين اشكال به سه دليل باطل ميشود:
اوّلاً ـ آنچه از ضعف قواي جسماني و كمبود نسبت به مردان، در زنان مشاهده ميشود اختصاص به جوامعي كه زنها با حجاب و خانهنشين و دور از كارهاي اجتماعي مردانه هستند ندارد؛ بلكه مشترك بين آنها و ساير زنان (كه در جوامع ديگر همرديف و همكار مردان و كارهاي مردانه هستند) ميباشد؛ با توجّه به اينكه همه زنها (در همه شهرها و روستاها) بدون تفاوت بين شهري و روستائي، هر ماه دچار حيض و عادت ماهيانه هستند.
و ثانياً ـ اختلاف قوا بين مذكّر و مؤنّث تنها در نوع انسان نيست، بلكه همه اقسام و انواع حيوانات را اعمّ از صحرائي و دريائي و پرندگان در بر ميگيرد؛ و چنين تفاوتي در تمام انواع حيوانات از نر و ماده به روشني مشهود است، آیا اين اختلاف در ساير انواع جانوران نيز مربوط به حجاب است؟!
و اگر گفته شود كه در حيوانات مادّه نيز يك نوع حجاب از طرف جنس نر وجود دارد كه موجب ضعف او شده است، ميگوئيم كه: بنابراين حجاب امري لازم و ضروري است كه عالم تكوين به آن اقرار دارد و هيچ حيواني از آن مستثني نيست؛ پس چرا ما انسان را از اين قاعده عمومي كنار بگذاريم و درباره او حكم به برهنگي و بيحجابي بنمائيم. و اگر اين سستي و ضعف منوط به حجاب نباشد، بنابراين در اصالت تفاوت داشتنِ مذكّر و مؤنّث بين حيوانات و انسان فرقي نيست.
ثالثاً ـ اين تفاوت، ناموس و قانون كلّي آفرينش است كه در همه اعضاء جهانِ مادّه اعمّ از جمادات و غير آن ساري و جاري ميباشد؛ زيرا كه قوّه فعليّه و اثربخشي ـ در عالم مادّه ـ همواره از قوّه انفعاليّه و اثر پذيري نيرومندتر است؛ و در علم فيزيك نيز به اثبات رسيده است كه مقدار نيروي پروتون متمركز در مركز اتم كه حاصل قوّه فعليّه مثبت است به تنهائي برابر با جميع قواي الكتروني كه بدور آن ميچرخد و حامل قوّه انفعاليّه منفي است، ميباشد.
تفكيك اعتبارهاي طبيعي، اجتماعي و سلوكي در زن و مرد
هنگامي كه بر مرد و زن از نظر اشتراك در زندگي خانوادگي در مدينه فاضله انساني بنگريم، ميبينم كه براي هر يك از آنها سهمي مساويِ ديگري از نظر نقش تنظيم و اشتراك در امور زندگي و امور اجتماعي قرار داده شده است. و اگر هر يك از مرد و زن را مجرّد از ديگري و به تنهائي و از ديد مواهب طبيعي الهي داده شده به هريك به ديگري مقايسه كنيم در مييابيم مردان از جهت بنيه بدني و قواي عاليه عقلاني و وسعت فكر و قدرت تدبير بر زنان برتري دارند كه الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي بَعضٍ.(16)
«مردان بر زنان بواسطه برترييي كه خداوند يكي را بر ديگري داده است قيموميّت دارند.
وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَه.(17) «براي زنان بخوبي حقوقي است (كه از طرف مردان بايد رعايت شود) همچنانكه تكاليفي نيز دارند (كه بخاطر مردان بايد رعايت كنند) و مردان را (در حقوق) بر زنان پايهاي بالاتر و افزوني است.»
ولي اگر هر يك را از نظر سلوك و حركت خاصّ تكاملي بسوي خداوند و لقاء او، و سير مدارج و مراتب كمال غائي انساني و درجات نزديكي و قرب خداوندي در نظر بگيريم، راه روشن و طريق واضح است، كه هيچ يك را مانع و دافعي (در مقابل اين سير تكاملي) نيست؛ بلكه هر يك ميتوانند دامن همّت بكمر زده و از ظاهر به باطن و از عالم اعتبار به عالم حقيقت و از جهل و خيال به انديشه و تفكّر سالم و صحيح و از دنيا به عُليا و از غير خدا به سوي توجّه كامل بخدا و نزول در حرم قدس و حريم عزّت او حركت كنند، تا در جايگاه صدق و حقُّ، نزد آن سلطان مقتدر و صاحب اختيار عزيز قرار گيرند. فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ.(18)
بنگر كه خداوند تبارك و تعالي چگونه هر دوي آنها (مرد و زن) را در مقابل آمرزش و غفران و اجر عظيم خود در يك درجه واحد و برابر قرار داده است:
«إِنَّ المُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَـٰتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤمِنَـٰتِ وَالْقَـٰنِتِينَ وَ الْقَانِتَـٰتِ وَ الصَّـٰدِقينَ وَ الصَّـٰدِقَـٰتِ وَ الْصَّـٰبِرِينَ وَ الصَّـٰبِرَ'تِ وَ الخَـٰشِعِينَ وَالْخَـٰشِعَـٰتِ وَالْمُتَصَدِّقَـٰتِ وَالصَّـٰئِمِينَ وَالصَّـٰئِمَـٰتِوَالْحَـٰفِظِينَ فِرُوجَهُمْ وَ الْحَـٰفِظَـٰتِ وَ الذّ'كِرِينَ اللَهَ كَثِيرًا وَ الذَّ'كِرَ'تِ أَعَدَّ اللَهُ لَهُمْ مَغْفِرَه وَ أَجْرًا عَظِيمًا.(19)
«همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان و زناني كه دائماً فرمانبر خدايند و مردان راستگو و زنان راستگو و مردان پايدار و زنان پايدار و مردان فروتن و زنان فروتن و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده و مردان روزهدار و زنان روزهدار و مردان با عفّت و خويشتندار و زنان با عفّت و خويشتندار و مرداني كه ياد خدا بسيار ميكنند و زناني كه ياد خدا بسيار ميكنند، خداوند براي همه آنها آمرزش و پاداشي بس بزرگ آماده كرده است.»
و از كاملترين آيات در اين معني، گفته خداوند متعال است كه: وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّـٰلِحَـٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَـٰئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّه وَ لَا يَظْلَمُونَ نَفِيرًا. (20) «هر كس از مرد يا زن كارهاي نيك كند و مؤمن باشد (بر اساس ايمان كار نيك انجام دهد) اين گروه بيشك به بهشت در خواهند آمد و باندازه ذرّهاي به آنها ظلم نخواهد شد.»
و از آيه فوق كاملتر اين آيه است: وَ مَنْ عَمِلَ صَـٰلِحًا مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَـٰئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّه يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ.(21) «هر كس از مرد يا زن كه از روي ايمان عمل صالحي انجام دهد، پس اين گروه بيشكّ به بهشت در خواهند آمد و در آن بيحساب از نعمتهاي الهي روزي داده خواهند شد.»
و صريحتر از آن و كاملتر در معني، قول خداوند تبارك و تعالي است: مَنْ عَمِلَ صَـٰلِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيـٰوةً طَيِّبَه وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.(22) «هر كس از مرد يا زن از روي ايمان عمل صالحي انجام دهد او را حيات و زندگي پاكيزه و خوشي بخشيم و به بهتر از آنچه عمل ميكردند پاداششان ميدهيم.» كه در اين آيه خداوند سبحان حيات طيّبه و پاداش بهتر و برتر از آنچه را كه استحقاق است، وعده فرموده است.
و اينها مطالبي بود كه ميخواستيم در مرحله اوّل بحث بيان كنيم.
از بيان مطالب فوق ميتوان اين نتيجه را گرفت كه اصالت وظيفه زن مسلمان در اجتماع ورود به عرصههاي شغلي نيست، بلكه زن در اجتماع اوليه يعني خانواده نقش بنياديني را به عنوان نقش تربيتكننده و پرورش دهنده ايفا ميكند كه اگر اين نقش با آموزههاي اخلاقي دين مبين اسلام همراه باشد، اجتماع را به سمت سلامت و طهارت اخلاقي رهنمون خواهد ساخت.
آنچه كه در تقابل اين مساله در اين چند سال و تحت عنوان ورود زنان به عرصههاي اجتماعي عنوان شده نيز خالي از افراط و تفريط نبوده است، چرا كه به هر ترتيب گسترش جوامع امروزي و رويكرد اجتماعي و ميل و ذائقه رفاه طلبي و همچنين حفظ بسياري از شئون در زندگي ديني زنان ايجاب مينمايد كه ايشان متولي برخي از امور خود مثل آموزش يا بهداشت باشند. اما به هر ترتيب برخي تندرويها مانع از اين گفتار شده كه به صراحت عرض كنيم: « اولين وظيفه زن مسلمان در اجتماع حفظ اجتماع اوليه و حركت در راستاي تعالي و رشد كوچكترين اجتماع يعني خانواده است و آنچه كه امروز به عنوان ورود زنان به عرصههاي اجتماعي و اشتغال به عنوان نيازهاي اوليه زنان شناخته ميشود، چيزي جز القائات روشنفكرانه نيست.»
وقتي خداوند متعال به هر زن و مرد مسلمان يكسان پاداش ميدهد(منظور پذيرش عمل به معناي ظرفيت دروني افراد نيست، بلكه تساوي جنسيتي است) به طور قطع نگاه خداوند در تكوين سلوكي ايشان تساوي است و از عدالت به دور است كه كارهاي نيك و بد افراد را با نگاه جنسيتي تفكيك كند. لذا وقتي در دستورات الهي به مسالهاي برخورد ميكنيم كه از فهم ما خارج است دليل بر اشتباه بودن مطلب نيست، نكته قابل تأمل اينجاست كه خداوند متعال بر مبناي حكمت خود قوانيني را براي رشد انسان قرار داده كه حركت عالم در مسير رشد نيز خود مؤيّد اين حقيقت است.
به هر ترتيب ما نه طريق افراط را صحيح ميدانيم و نه با تفريط قصد فاصله گرفتن از اصول را داريم. اين مطلب نيز به عنوان يكي از چالشهاي اجتماعي – فرهنگي زنان مسلمان نياز به تدقيق و بررسي بيشتري دارد كه از نگاه مسئولان امر پنهان مانده است....
(1) آيه 182، از سوره 3: ءَال عِمران. و آيه 51، از سوره 8: الانفال. و آيه 10، از سوره 22: حج.
(2) آيه 70، از سوره 9: التّوبه. و آيه 40، از سوره 29: العنكبوت. و آيه 9، از سوره 30: الرّوم.
(3) آيه 44، از سوره 10: يونس.
(4) آيه 40، از سوره 4: النّسآء.
(5) آيه 7، از سوره 65: الطّلاق.
(6) آيه 286، از سوره 2: البقره.
(7) آيه 49، از سوره 18: الكهف.
(8) اقتباس از آيه 9، از سوره 65: الطّلاق. فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَ كَانَ عَـٰقِبَه أَمْرِهَا خُسْرًا.
(9) اقتباس از آيه 28، از سوره 18: الكهف. وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا.
(10) آيه 21، از سوره 15: الحجر.
(11) آيه 49، از سوره 54: القمر.
(12) آيه 38، از سوره 33: الاحزاب.
(13) آيه 8، از سوره 13: الرّعد.
(14) آيه 62، از سوره 22: الحجّ.
(15) آيه 205، از سوره 2: البقره
(16) آيه 34، از سوره 4: النّسآء.
(17) آيه 228، از سوره 2: البقره.
(18) آيه 55، از سوره 54: القمر
(19) آيه 35، از سوره 33: الاحزاب.
(20) آيه 124، از سوره 4: النّسآء.
(21) آيه 40، از سوره 40: المؤمن.
(22) آيه 97، از سوره 16: النّحل.