در دهه كرامت و خجسته سالروز ميلاد سلطان سرير ارتضاء حضرت ثامن الائمة علي بن موسي الرضا عليه‌السلام، هرآنچه كه دلم را زير و رو نمودم و پستوهاي تو در توي اين هنوز ناشناخته را گشتم، چيزي بهتر از اين نيافتم كه بتواند بر معرفت ما بيافزايد و گوشه ناپيداي ديگري از نافهمي و كژانديشي‌هامان را نسبت به مقام شامخ آن بزرگواران رهنمون شود.... در همين احوال حديثي از احاديث معصومين عليهم السلام در باب زيارت آن بزرگوار ديدم كه نقل آن خالي از لطف نيست؛

ابن اسحاق نهاوندی نقل می‏کند که امام رضا علیه‎السلام فرمود: «من زارنی علی بعد داری اتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمینا و شمالا، و عند الصراط، و عند المیزان؛ کسی که با وجود دوری مرقدم مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به دیدارش می‏روم تا او را از سختی آن روز نجات دهم؛ در آن زمان که نامه‏های اعمال خوب و بد گشوده می‏شود، و هنگام عبور از پل صراط، و هنگام سنجیدن اعمال .» (عیون اخبارالرضا، ج‏2، ص‏255)

علی بن مهزیار نقل می‏کند که خدمت امام جواد علیه‎السلام عرض کردم: «ما لِمَن أتی قبر الرّضاء علیه‎السلام؛ برای کسی که قبر امام رضا علیه‎السلام را زیارت کند چه ثوابی قرار داده شده است؟» امام فرمودند: «الجنّة والله؛ قسم به خدا! پاداش او بهشت است.»( ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، مکتبة البوذر جمهری، ص‏95)

در تفسير اين‌گونه روايات آنچه كه مصداق عيني و نمونه روشن دستيابي به پاداش‌هاي منقول ذكر شده است، فقط و فقط معرفت به مقام آن بزرگواران است و اين مهم را مي‌توان در كلام بزگان دين بسيار جُست؛ چه آنكه واژه «عارفا بحقه» عبارتي آشنا در تفسير يا متن اين احاديث است. از اين رو بر آن شدم تا مطلبي را در همين رابطه نقل كنم.

متني كه در ادامه خواهيد خواند عين مطلب نقل شده از صفحات 78 تا 83 ج2 كتاب «امام شناسي» علامه فقيد سيد محمد حسين حسيني طهراني رحمة الله عليه است. در اين قسمت‌ها ايشان سعي دارند تا با ذكر گوشه‌اي از خصوصيات امام معصوم بر معرفت خواننده بيافزايد و با ذكر اين موارد سره از ناسره بازشناسانده شود.

  

منصب امامت ويژه مخلصين است

همچنين نصب امام و پيشوائى كه داراى مقام كمال باشد و مربى و معلم بشر به اعلى درجه انسانيت و فعليت قواى خدادادى و مقام توحيد، نيز بر اساس حق بوده و هر دو مسئله از يك ريشه بوده، گلبن يك اصل بوده و از يك پستان شير مى‏خورند. و اما شخصى كه به مقام توحيد مطلق و اعلى درجه انسانيت نرسيده و هنوز نفس اماره و شيطان از سر او دست‏برنداشته‏اند، هنوز حساب خود او روشن نشده، هنوز خود او در ظلمات شرك (گرچه شرك خفى باشد) به سر مى‏برد، هنوز خود راه حق را يقين ننموده، و تا به حال از روى تقليد يا بعضى از شوائب ديگر ايمان داشته، و بر ايمان او محك نخورده و تصحيح نشده، و خود، طعمه گرگ آرزوى باطل و گرفتار در چنگال كركس هواى نفس است نمى‏تواند معلم و راهبر شود.

فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غير مشركين به و من يشرك بالله فكانما خر من السماء فتخطفه الطير او تهوى به الريح فى مكان سحيق[1].

«از پليدى‏ها كه عبادت بت‌ها (و نفس اماره كه بت واقعى) است اجتناب كنيد و نيز از گفتار باطل تحرز كنيد. بر اساس مستقيم دين توحيد را كه از هر جانب افراط و تفريط مبرى و از كجى و كاستى منزه است ‏سير كنيد و ابدا با خدا به هيچ وجه من الوجوه شريك نياورده موجود ديگرى را مؤثر نداريد، و هر كس با خدا موجود ديگرى را مؤثر و در انجام چرخش عالم دخالت دهد، مثل آن است كه يك باره از مراتب هستى سقوط كرده و از آسمان فضيلت ‏به پائين پرتاب شده و مرغ آدمى خوار هوى او را به سرعت ربوده و طعمه خود گردانيده يا تند باد حوادث و پريشانى او را به مكان دورى پرتاب كرده است‏».

شخصى كه به مقام كمال نرسيده و هنوز خود در حجاب نفس محجوب است و به گرد نفس و هواى خود دائما مى‏گردد، و نتوانسته شكافى پيدا كرده يا رخنه‏اى در پرده‏هاى تاريك دل باز نموده و خود را از آن رخنه و شكاف بيرون بيفكند، و در فضاى عالم پرواز نموده، و در انشراح صدر و اطمينان دل و سعه عالم رضا به خطاب: «ارجعى الى ربك راضية» مخاطب، و به خلعت «فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى» مخلع گردد، به هر درجه و مقام كه رسيده باشد باز هم‏ محجوب و عنوان كفر واقعى نسبت ‏به حال و درجه او بر او منطبق مى‏شود، و پيوسته در مقابل شدائد و امتحانات لرزيده و صاعقه هوى و حب رياست و جاه كه به مراتب از صداى رعد و برق حب مال و فرزند و حتى حيات و زندگى شديدتر است او را در بيابان و تيه بدبختى در يافته و به هلاكت و تباهى مى‏رساند.

و لا يزال الذين كفروا تصيبهم بما صنعوا قارعة او تحل قريبا من دارهم حتى ياتى وعد الله ان الله لا يخلف الميعاد[2].

«پيوسته به افرادى كه روى حق را مى‏پوشانند در اثر كردارشان كوبنده‏هاى شديد مى‏رسد و آنها را مى‏كوبد و خرد مى‏كند يا در نزديكى خانه آنها بر زمين فرود مى‏آيد تا زمانى كه وعده خدا برسد و البته خداوند در وعده خلاف نمى‏نمايد».

آيا چنين فردى كه چون مبتلا به قارعه آسمانى بوده و سيل خاطرات نفسانى دائما بر قلب او هجوم آورده، و لشكر و جنود شيطان دل او را احاطه مى‏نمايد، مى‏تواند دستى از امت ‏بگيرد و راهبر ضعفاى امت در راه توحيد و اقوياى آنان به مقام كمال گردد؟!

 

اعتراف ابى بكر به ضعف خود

ابو قتيبه دينورى كه از اعاظم و اعيان قدماء عامه است و تمام اهل تسنن به جلالت و قدر او معترف‏اند مى‏گويد: پس از رحلت رسول خدا ابو بكر بر منبر پيغمبر بالا رفته و اين خطبه را خواند:

و لقد وليت امرا عظيما مالى بِه طاقة، و لوددت ان وجدت اقوى النّاس عليه مكانى، فاطيعونى ما اطعت الله فإذا عصيت فلا طاعة لى عليكم. ثم بَكى و قال: اعلموا ايّها النّاس انّى لم اجعل لهذا المكان ان اكون خيركم و لوددت ان بعضكم كفانيه و لئن اخذتمونى بما كان الله يقيم بِه مِن الوحى ما كان ذلك عندى و ما انا الا كاحدكم، فاذا رأيتمونى قد استقمت فاتبعونى و إن زغت فقومونى. و اعلموا انّ شيطانا يعترينى احيانا فاذا رأيتمونى عصيت فاجتنبونى، لا اؤثر فى اشعاركم و ابشاركم، ثم نزل[3].

مى‏گويد: «اى مردم من توليت و سرپرستى امر عظيمى را عهده‏دار شده‏ام كه به انجام آن طاقت و قدرت ندارم، و دوست داشتم اين كه قوى‏ترين مردم را به جاى خود مى‏يافتم، پس شما از من پيروى كنيد تا وقتى كه من از خدا اطاعت مى‏كنم، و هر زمان كه مخالفت و گناه نمودم ديگر عهده‏اى بر شما ندارم.و سپس گريه نموده و گفت: اى مردم بدانيد من كه اين مكان و منبر را اشغال كردم نه به جهت آن است كه بهترين فرد از افراد شما هستم و دوست داشتم اينكه بعضى از شما مرا كفايت كند، و اگر از من مسائلى درخواست مى‏كنيد و حاجتى تقاضا مى‏نمائيد كه احتياج به علم باطن و نور قلب و وحى آسمانى باشد دست من از آن خالى است، و من نيستم مگر مانند يك فرد از شما، پس اگر مرا مستقيم يافتيد پيروى كنيد و اگر من كج‏شده و انحراف پيدا نمودم مرا راست كنيد.

و بدانيد اى مردم كه با من شيطانى است كه بعضى اوقات مرا در بر مى‏گيرد و بر من مستولى و چيره مى‏شود، پس زمانى كه ديديد من مخالفت امر خدا نموده و از آن شيطان پيروى مى‏كنم شما دست از پيروى من برداريد، من هيچ اثرى در شما نمى‏گذارم نه در موهاى شما و نه در پوست‌هاى بدن شما».

 

و چون در جواب مسائل مردم فرو مى‏ماند مى‏گفت: ساقول فيها بِرأيى[4]: «من در آتيه رأى خود را بيان مى‏كنم‏».

و چون خسته مى‏شد و از عهده كار برنمى‏آمد مى‏گفت: اىّ سماء تظلنى[5]: «كدام آسمان بر سر من سايه مى‏افكند و مرا از اين مشقت مى‏رهاند»؟

او معترف است كه هنوز از دستبرد نفس اماره و شيطان خارج نشده و گه‌گاهى معصيت مى‏كند و شيطان او را در آغوش خود مى‏گيرد با اين حال چگونه امامت مى‏كند، و نه تنها ضعفاى امت، ‏بلكه بزرگان از آنها را مانند سلمان و ابوذر و عمار و مقداد و حذيفه و جابر بن عبد الله انصارى و بلكه مقام عصمت كبرى و ولايت عظمى اميرالمؤمنين عليه‌السلام را به پيروى خود كشيده و به بيعت و سرسپردگى و اقتداى به اوامر و فرامين و سنت‏خود امر مى‏كند و در صورت تخلف عمر را به قتال وجنگ با آنان دستور مى‏دهد و مى‏گويد: فان ابوا فقاتلهم[6]: «اگر براى بيعت نيامدند و خود را تسليم بدون قيد و شرط ما ننمودند با آنان كارزار كن‏». با آنكه مى‏داند و خوب هم مى‏داند كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام محور حيات اسلام و قطب سعادت و پيروزى امت است.

امير المؤمنين علي عليه السلام فرمود:

اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى، ينحدر عنى السيل و لا يرقى الى الطير[7].

«سوگند به خدا كه فرزند ابو قحافه لباس خلافت را در بر كرد، با آنكه به خوبى مى‏دانست كه منزله من نسبت ‏به خلافت مانند نسبت قطب است ‏به سنگ آسيا. سيل و باران رحمت از اطراف و جوانب من فرو مى‏ريزد و هيچ مرغ و عنقاى بلند پروازى نمى‏تواند بر فراز سر من اوج گيرد».

در اينجا حضرت مى‏فرمايد كه او مى‏دانست كه بدون من آسيا قطب ندارد و در اثر گردش، سنگهايش لغزيده و نه تنها گندم را خرد نمى‏نمايد بلكه آسيابان و خانه آسيا را خراب و با خطر مواجه مى‏كند.

ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهُم كالذين آمنوا و عملوا الصّالحات سوآء محياهم و مماتهم سآء ما يحكمون[8].

ام حسب الذين يعملون السّيئات ان يسبقونا سآء ما يحكمون[9].

و لا يحسبَنَّ الذين كفروا سبقوا انّهم لا يعجزون[10].

*******

عبارات بالا تاكيد ديگري بود كه بدانيم هر كس و به هر عنوان در جايگاه امامت خود را جا بزند و خويش را امام بنامد، كافر مطلق است و تمسك به طريق او جز گمراهي بهره ديگري نخواهد داشت.

با توجه به نكات بالا دوستان را توصيه مي‌كنم كه حتما كتاب « امام شناسي» علامه طهراني را مطالعه بفرماييد....

*******

[1] سوره حج: 22- آيه 30- 31.

[2] سوره رعد: 13- آيه 31.

[3] «الامامة و السياسة‏» ج 1 ص 16. و نيز در ص 157 و 158 از همين كتاب به عباراتى ديگر خطبه ابو بكر نقل شده است مراجعه شود.

[4] «مسند احمد» ج 1 ص 11 مراجعه به «الغدير» ج 7 ص 118.

[5] «مسند احمد» ج 1 ص 11 و «الرياض النضرة‏» ج 1 ص 177 مراجعه به «الغدير» ج 7 ص 118.

[6] «عبد الله بن سبا» ص 68 نقلا عن ابن عبد ربه و ابى الفداء.

[7] «نهج البلاغه‏» فيض الاسلام خطبه شقشقيه ص 46.

[8] سوره جاثيه: 45- آيه 21. (آيا كسانى كه مرتكب كارهاى بد شده‏اند پنداشته‏اند كه آنان را مانند كسانى قرار مى‏دهيم كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [به طورى كه] زندگى آنها و مرگشان يكسان باشد چه بد داورى مى‏كنند.)

[9] سوره عنكبوت: 29- آيه 4. (آيا كسانى كه كارهاى بد مى‏كنند مى‏پندارند كه بر ما پيشى خواهند جست چه بد داورى مى‏كنند.)

[10] سوره انفال: 8- آيه 59.( و زنهار كسانى كه كافر شده‏اند گمان نكنند كه پيشى جسته‏اند زيرا آنان نمى‏توانند [ما را] درمانده كنند.)