ديري است كه فرياد برادران‌مان از منامه بلند است... ديري است كه خون پاك شهيدان راه عزت و آزادگي سنگ‌فرش خيابان‌هاي بحرين را رنگين كرده و امنيت و آسايش مسلمانان بحريني در تعرض مزدوران آل‌خليفه و آل‌سعود است.

... و به‌جز اندكي آزاده و زجر دوران‌ها كشيده، هنوز هيچ جايگاه رسمي بين‌المللي و هيچ انسان‌نماي متمدني پيدا نشده كه اين جنايات عظيم را محكوم كند!! كجايند مدعيان حقوق بشر؟! كجايند طرف كله كج نهادگان دموكراسي و آزادي؟! كجايند منورالفكراني كه از تمدن، فقط مفهوم كت و شلوار و كراوات را خوب فهميده‌اند؟! كه ما حرف امروز را سال‌ها قبل اين‌گونه بر صحنه عالم سروده‌ايم و مدت‌هاست كه مي‌گوييم: اگر خاموش بنشيني گناه است...!

آل‌خليفه از سر ناچاري ميدان لوءلوء را خراب كرده است، اما نمي‌داند با دُرّ چشمان مادران مظلوم و ستمديده و ردپاي خشكيده اشك بر صورت دختركان يتيم چه‌كند؟! بعد از اين پاسخ لوءلوءهايي كه در قلب هر بحريني ايجاد شده را چه خواهد داد؟! آيا مي‌تواند لوءلوء همبستگي شيعه و سنّي در مقابل ظلم و ستم را هم خراب كند؟! و آيا چاره‌اي جز تسليم در مقابل حق هم دارد؟! مساجد را خراب كنيد! حسينيه‌ها را به آتش بكشيد! مسلمانان را قتل‌عام كنيد! و هرچه مي‌توانيد رخ بنماييد كه اين كارها جز نشان دادن چهره پليدتان و رونمايي از تفكر اربابان بهره‌اي ديگر برايتان ندارد!

لوءلوء، ميدان باشد يا چهارراه، تفاوتي در حق‌طلبي نخواهد داشت، چرا كه خون شهيدان بحرين رنگ سپيد لوءلوء را به رنگ جامه آزادي و آزادگي پيوند داده است. ديگر لوءلوء متعلق به بحرين نيست، لوءلوء جهاني شده است، لوءلوء متعلق به تمام آزادگان جهان است، لوءلوء تلاءلوء ايثار است و جانبازي، حديث عشق است و جاودانگي و لوءلوء نشانه‌اي است تا همه بدانند آزادگي تا ابد خواهد درخشيد!

و پيام برادري مسلمان به عزيزان دل‌شكسته و داغ‌ديده‌اش در بحرين؛

خوشا به احوال شما كه با پايمردي و استقامت خود در اتصال حلقه‌هاي بيداري به لحظه‌هاي ظهور عزيز سفركرده عالم از هيچ كوششي دريغ ننموده‌ايد! خوشا به احوال شما كه لحظه‌هاي سخت مسير انتظار را با رشادت‌ها و عشق وصال هموار كرده‌ايد و خوشا به احوال شما كه مي‌دانيد دفاع و پايمردي‌تان، تأخير ظهور صاحب‌مان را نزديك‌تر خواهد ساخت! در مسير حقيقت عقل و عشق را به هم گره زنيد و استوار بمانيد كه دعاي خير ما، نه! دعاي خير بزرگ منجي عالم و اصل حقيقت بدرقه راهتان است.

در پايان اين كلام همه دل‌هايمان را يكي مي‌كنيم و اين‌گونه نواي عشق مي‌سراييم:

گو به ما ظلم بي‌حساب كنند / ما امير محاسبي داريم

خلق ظلم مي‌كند تو بيا / تا بدانند صاحبي داريم!

كه اين از اعتقادات قلبي و باورهاي ديرينه ماست و معتقديم كه صاحب ما ما را تنها نگذاشته و نمي‌گذارد...

چشم به راه ظهور اوييم!

این مطلب در سایت انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در آلمان

اين مطلب در سايت مشرق‌نيوز