السّلام عليك يا ابا عبدالله، و علي الارواح الّتي حلّت بفنائك...

آناني كه سنگِ كين به پيشاني تو مي‌زدند، دل و زبان يكي كرده و آهنگ « بغضاًَ لابيك » سر داده بودند و بعضي به تمسخر مي‌گفتند: «مگر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را فرزند پسري بوده كه تو خود را فرزند او مي‌خواني...؟!» و تو فقط آه مي‌كشيدي!

در وداع اهل حرم خواهر داغ‌دارت ندا داد: كه اي برادر! مگر تو ايشان را به صلح نخواندي و خويش را بر ايشان معرفي ننمودي؟!

... و فرمودي:« تا خويشتن را بر ايشان معرفي كردم، هلهله كردند، شور و غوغا نمودند و نگذاشتند كه كلام من به گوش اين قوم رسد»!

حسين عزيز ؛

چه سود كه اين جماعت نه تو را شناختند و نه پدرت را! و تو رانده شده پسر رانده شده لقب گرفتي! و داغ اين مطلب تا ابد بر پيشاني تاريخ خواهد ماند كه تو و پدر و پسرانت در مظلوميتي تمام در زير دست و پاي جاهليت اعصار، در به در، كوچه به كوچه و خانه به خانه در پي سعادت مردم از هيچ كوششي فروگذار نكرديد!... اما صد حيف كه اين جاهليت، خون شمار را مباح شمرد و در آزار و اذيت شما تا سرحد شهادت‌تان تلاش كرد!

چه سود كه نفهميدند شناختِ مولا مصاحبت با مولا نمي‌خواهد، كه دلي به وسعت آسمان‌ها و معرفتي به بيكراني خودتان طلب مي‌كند!

چه سود اگر كلام تو را ‌شنيدند و كلام الهي‌ات در جان‌هاي سخت‌تر از سنگشان اثر نداشت، كه تو خود گفتي از حرام بطون‌شان را انباشته‌اند.... و شيطان به مدد لقمه‌هاي حرام پنبه جهل را در گوش‌شان فرو برده بود و كسوت نامردمي و گستاخي و نيرنگ و اباطيل را برازنده قامت كوتاه و معيوب‌شان ساخته بود!

و چه سود كه نفهميدند كلام مولا شنيدن جان مولا شناس مي‌خواهد، و احتياجي به قدرت شنوايي گوش‌ها نيست!

و چه سود كه در معركه نفس و دل، شيطان درون‌شان پيروز ميدان بود. بر قلوب‌شان قفلي از دروغ آويختند و افكارشان را با جهل مهر و موم كردند تا مبادا گناه اماني براي فرار از دل‌هاي سرشار از حقد و كينه‌شان يابد، و تا آنجا كه توانستند با نفس سركش‌شان در برهوت جهل تاختند تا كسي نتواند به گرد خباثت‌شان برسد.

در ازاي گندم ري خون شيرخواره‌ات را بها كردند و براي جلوس بر تخت نخوت، سر مبارك و مطهرت را بر نيزه‌ها افراشتند... كه اينها نه مرثيه ظلمي است كه بر جسمت روا شده است، بلكه مرثيه غمي است كه درازا و بلندي آن به اندازه طول و عرض جهل مردمان عالم از سرآغاز نبوت است تا به هنگامه ظهور فرزندت!

آري! كيمياي كلامت را درنيافتند و درنيافته‌ايم!... كه اگر دريافته بوديم مولاي‌مان غريبانه و رانده شده در كوه و بيابان موطن نمي‌نمود! و در طلب هدايت‌مان حسرت اجابت دعاي فرج خويش را نداشت!

اگر در آن هنگامه تاريخ‌ساز 72 يار باوفا براي تو بودند تا با ناقابل جان‌شان تو را براي تشكيل حكومتي صالح ياري كنند، غربت امروز فرزندت با نبود 313 جان‌نثار و گوش به فرمان، براي ايجاد حكومتي جهاني، از هزار سال گذشته است!

...

اي كاش كه ما نيز درس وفا و ادب و ولايت‌مداري را از رادمرد سپاه تو بياموزيم! و كاش ما كه بنده نفس خوديم آزاده‌اي شويم در راه تو و فرزندت!

پروردگارا! به رحمت و كرمت راه‌هاي معرفت به خاندان نبوت صلوة الله عليهم اجمعين را بر ما بگشاي.

بار الها! ما را مدد فرما تا ضمن توفيق شهادت در ركابش، در آزمون پيروي از صاحب و مولاي‌مان به مدال سربلندي‌مان افتخار كنيم و در زمره كساني باشيم كه او نيز بر ما افتخار مي‌نمايد و ما را زينتي براي ايشان قرار ده و توفيق‌مان بخش تا از كساني نباشيم كه موجبات سرافكندگي ايشان را فراهم مي‌آورند.

خداوندا! به شأن و منزلت اين خاندان (عليهم افضل التّحية و السّلام) از گناهاني كه موجب پريشاني خاطر صاحب‌مان گشته و مانع از درك فيض حضور ايشان است، درگذر و به يمن بركات حضرتش موانع ظهورش را مرتفع فرما.

 این مطلب در سایت سائلین الزهرا سلام الله علیها

این مطلب در سایت انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در آلمان