تازه به مدينه رسيده بود. در بين راه با خود مي‌‌گفت كه اگر به دست بوسي امام مشرف شدم پيراهني از ايشان درخواست خواهم كرد تا همراه با كفنم با من دفن كنند. پرسان، پرسان، سراغ منزل امام را گرفت. به منزل امام كه رسيد شلوغي و ازدحامي كه به دليل مراجعه دوستداران و شيعيان حضرتش بود، مانع شد تا خواسته‌اش را عنوان كند. حيا كرد و فقط به ديدار امامش اكتفا نمود. خداحافظي كرد و از محضر امامش رخصت رفتن طلبيد....

هنوز از منزل امام دور نشده بود كه ديد شخصي از پشت سر او را مي‌خواند! ايستاد و نگاهش را به سمت صدا برگرداند،آري! غلام امام جواد عليه السلام بود؛

-        اندكي صبر كن! امام امر كردند اين هديه را براي شما بياورم.

بقچه را باز كرد. اشك در چشمانش حلقه زد و زانو هايش سست شد! تاب نياورد و گريه به امدادش آمد تا شعف و شور و حيا و خجالت و خوشحالي را در هم آميزد و تمام احساسش را از اين همه لطف يكجا بروز دهد.... آري! همان خواسته‌اي را كه بر زبان نياورده بود، در آن بقچه خودنمايي مي‌كرد.

 

اي صاحب جود و كرم و اي امام عشق! ياد و خاطره حريم زيبايت را در خاطرم تجديد كرده‌ام و با حال و هواي حرم دل‌ربا و روح‌پرورت بال‌هاي نيازم را بر سنگ‌فرش‌هاي سپيد و زيباي حريمت گسترانيده‌ام!

آقا! چقدر غربت شما و ظلم ظالمين بي‌حد و اندازه است! وقتي كه تاريخ را مرور مي‌كنم دلم به ظرف شيشه‌اي سنگ خورده‌اي مي‌ماند كه ديگر آن را نمي‌توان بند زد! از كدامين غم تو بگويم؟! از اينكه دردانه پدر بودي و ظالمي او را از تو گرفت؟! از تهمت‌هاي ناروايي كه به پدر تو زدند؟! از اينكه پدرت را (نعوذ بالله) عقيم خواندند؟! از اينكه براي انتسابت به پدر نسّابه‌اي فراخواندند؟! از يتيمي‌ات در دوران كودكي؟! از تهمت‌هايي كه تو را كذاب خواندند؟! از ناباوري به ظاهر شيعيان پدرت بر امامت تو ؟! از اينكه نزديك‌ترين شخصيت زندگي و محرم اسرارت دشمن كينه‌توز تو بود؟! از نحوه شهادت و جسم اطهر آفتاب خورده‌ات ؟! يا.... از اينكه چون مني خود را شيعه تو مي‌نامم و فقط دل تو را به درد مي‌آورم؟!

آقا! اين هم از غريت توست كه فقط تو را جواد بناميم! كه جود و كرم ذره‌اي از اقيانوس لطف و عنايات و خوبي‌هاي تو نيست! كه تو را جواد لقب دادند چون واژه‌اي در خور جود و كرمت نيافتند! علم تو ... صبر تو ... تقواي تو ... هر كدام اقيانوسي بيكران است و ما چون طوفان زدگان از آن اقيانوس فقط تخته پاره‌اي را درك كرده‌ايم كه رابطه بين ما و شما و خداست!

اي صاحب كرم و اي منتهاي رأفت! تو را به آفتاب ايران و سلطان سرير ارتضاء حضرت علي بن موسي الرضا عليه الاف التحية و الثناء قسم مي‌دهم كه بچشاني بر ما آنچه را كه شايستگي فهم شما را به ما عنايت كند و دستگير ما باشي آنچناني كه پدري پسر ناخلف توبه كرده خود را دستگيري مي‌نمايد! كه اين‌گونه به درگاهت آمده‌ايم؛

«يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِين».